تبليغاتX
Image hosting by TinyPic  موسسه آخرالزمان
 
موسسه آخرالزمان
 
 
 
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
مهدویت در کلام امام محمد باقر(ع)

 

به مناسبت سالروز ولادت امام پنجم شیعیان، امام محمد باقر (ع) فقراتی کوتاه از فرمایشات آن امام را در مورد مهدویت و امام زمان(عج) در این یادداشت مرور می کنیم.
اشاره:
بیشترین روایات و اخباری که در زمینه معارف دینی و اسلامی به ما رسیده است، از جانب امام باقر و امام صادق (ع) بوده است زیرا در دوره آن امامان بزرگ فرصتی مناسب فراهم گشت تا آنان بتوانند ظرائف و نکات دقیق دینی را برای هدایت بشریت ارائه نمایند از جمله اموری که در سخنان و گفتار امام باقر به طور کامل مورد تبیین قرار گرفته است، مساله مهدویت می باشد که به جلوه هایی از آن اشاره می نماییم:

 

تسلط کامل حضرت مهدی (عج) بر عالم :
بی شک نمی توان حکومت مهدوی را محدود در یک گوشه خاص جهان نمود و حضرت مهدی را به یک نژاد خاص مربوط کرد بلکه آن حضرت متعلق به تمام عالم می باشد و دولت و حکومت وی بر تمام جهان می باشد چنان چه قران کریم سیطره ی آن حضرت را بر تمامی زمین می داند و می فرماید ((ان الارض یرثها عبادی الصالحون)(1ِ). یعنی زمین را بندگان شایسته به ارث خواهند برد که امام باقر در ذیل این آیه می فرمایند: (( این افراد (صالحون)همان یاران مهدی(ع) در آخر الزمان خواهند بود ))(2ِ).

و در جای دیگر فرمودند : (( گویا یاران حضرت مهدی را می بینم که بر خاور و باختر گیتی مسلط شده اند و هیچ چیز در عالم نیست مگر آن که از آنان فرمان می برد ))(3ِ).

ایجاد اقتصادی سالم و مفید در جامعه بشری
عدم برنامه ریزی صحیح، ویژه خواری، تبعیض و ....از اموراتی هستند که زندگی رفاهی و معیشتی دنیا را فلج می کند و راه یک زندگی متعادل و سعادت مندانه را برای تک تک افراد از میان برمی دارد. به طور حتم اگر منابع و ثروت های خدادادی با یک برنامه ریزی صحیح و همچنین مدیریتی متعهد و کار امد در کلیه جوامع تقسیم گردد شاهد اقتصادی با برکت و با بازدهی کلان خواهیم بود و این رویه در حکومت حضرت مهدی به طور کامل محقق خواهد شد . در آن دولت کریمه،هر نیازمندی به امال و حوائج خود خواهد رسید و آن حضرت چنان بذل و بخشش به افراد جامعه می نماید که حتی پیامبران گذشته چنین کاری را نکرده اند و کار به جایی می رسد که دیگر کسی یافت نمی شود که بتوان به او کمک کرد و همه مردم به تمکن مادی و اقتصادی سرشاری دست خواهند یافت.


امام باقر در این باره چنین فرمودند:(( حضرت مهدی در سال دوبار به مردم مال می بخشد و در ماه دو بار امور معیشت به ان ها می دهند . تا نیاز مندی به زکات باقی نماند . صاحبان زکات زکات خود را نزذد فقراء می آورند ولی آن ها نمی پذیرند . پس آن ها زکات خویش را در کیسه هایی قرار می دهند و در اطراف خانه ها بگردند تا محتاجی پیدا کنند ولی مردم بیرون می آیند و می گویند : ما احتیاج به پول شما نداریم .سپس آن حضرت چنان دستبه بخشش اموال می زند ‘ به طوری که تا ان روز کسی این چنین بخشش اموال نکرده باشد ))(4ِ).
آنحضرت در جایی دیگر در مورد بهبود وضع معیشتی اجتماع و مردم چنین می فرمایند: (( همه اموال جهان در نزد مهدی (عج) گرد می آید آنچه در دل زمین است و آنچه بر روی زمین است آن گاه مهدی (عج) به مردم می گوید : بیایید و این اموال را بگیرید این ها همان چیزهایی است که برای به دست آوردن آن ها قطع رحم کردید و خویشان خود را رنجانیدید ‘ خون ها ی به ناحق ریختید و مرتکب گناهانی شدید))(5ِ).

رشد عقلی و تکامل معرفتی بشریت :
یکی از آرمان های عظیم انبیاء الهی گسترش علم ومعرفت در میان مردم بوده است، عقلانیتی که در پرتو آن بتوان به سعادت و پیشرفت کاملی دست یافت . چنان چه حضرت امیر المومنین می فرمایند : (( خداوند به سوی مردم پیامبران را فرستاد تا فطرت آنان را بیدار نمایند و نعمت های فراموش شده را به آن ها تذکر دهد وبا آنان اتمام حجت نماید و نیروهای پنهانی و عقول آنان را باور نماید.6ِ))

از برنامه های اصلی حضرت مهدی نهادینه کردن فرهنگ تعلیم و تربیت دینی و اسلامی و عقل محوری در میان مردم می باشد و ظرفیت علمی و معرفتی آنان را به حد کمال خواهند رسانید. این مطلب را در حدیثی از امام باقر چنین می خوانیم :(( قائم ما به هنگام قیام نیروهای عقلانی مردم را تمرکز می دهد و منت الهی خویش را بر سر مردم خواهد گذاشت و خردها و دریافت ها ی عقلی را به کمال می رساند و دانش آنان را گسترش می دهد ..))(7ِ).


در حکومت عدل جهانی دیگر ضعف و خلاء فکری و معرفتی وجود ندارد و ریز و درشت اجتماع از منابع سرشار علمی و عقیدتی سیراب می شوند و حتی زنان خانه دار نیز از آن بی بهره نمی مانند. امام باقر در این باره فرمودند : (( در زمان حکومت مهدی (عج) به همه مردم حکمت و علم می آموزند تا جائی که زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پیامبر قضاو ت می کنند . قران کریم حضرت مهدی را به آب فرب و گوارایی تشبیه می کند و می فرماید : (( قل ارایتم ان اصبح ماءکم غورا فمن یاتیکم بماء معین )) 8ِ

یعنی اگر اب حیات شما در زمین فرو رود چه کسی آن اب روان را برای شما خواهد آورد . که امام باقر در حدیثی زیبا این آب گوارا را به وجود مقدس حضرت مهدی و گسترش علم ومعرفت وکمال در میان بندگان خدا تاویل می نمایند و هم چنین می فرمایند :(( این آیه در باره امام قائم نازل شده است یعنی کیست که امام شما را آشکار کند که شما را از اسمان و زمین آگاه سازد و از حلال و حرام و آمین خدا مطلع کند..))(9ِ) امید است که خداوند متعال همه ما را از دوستان و یاران آن حضرت در غیبت و ظهورشان مقرر فرماید ‘ انشا الله.

 

به سر می پرورانم من هوای حضرت باقر(ع)
به دل باشد مرا شوق لقای حضرت باقر(ع)

زعشقش جان من بر لب رسیده کس نمی داند
که نبود چاره ساز من سوای حضرت باقر(ع)

به گوشم هاتف غیبی سرود این نکته را دیشب
که باشد رخش دانش زیر پای حضرت باقر(ع)

به رستاخیز گر خواهی نجات از گرمی محشر
برو در سایه ظل همای حضرت باقر(ع)

خرد عاجز بود ز اوصاف بی پایان آن سرور
کمیت لفظ لنگ است از ثنای حضرت باقر(ع)

جلال و شان و قدر آن امام پاکبازان را
نمی داند کسی غیر از خدای حضرت باقر(ع)


پی نوشت ها :
- قران کریم – انبیاء-105ِ
- تفسیر مجمع البیان – ذیل آیه 105ِ انبیاء
-موعود امام مهدی – کتاب سوم –ص 452ِ
- بحارالانوار – ج 52ِ –ص39ِ
-غیبت نعمائی -237ِ
- نهج البلاغه-33ِ
- بحارالانوار- ج52ِ-ص236ِ
- قران کریم –ملک -30ِ
- کمال الدین –ج1ِ-325ِ


 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 13:29  توسط سید سعید میرمحمدی  | 

روایت اول:

از نشانه های ظهور امام زمان در آخرالزمان حکومت مردی از مازندران بر مردم ایران است که الگوی لباس را تغییر دهد و شکل لباسهای اسلامی را به لباس های غیر اسلامی تبدیل می کند

همانطور که می دانید رضا خان اهل مازندران بود واز جنایت های رضا شاه ان بود که لباس بلند مردان را قیچی،چادر زنان را گرفت؛وحسینه ها را تعطیل و عمامه را از یر علما برداشت

روایت دوم :

از امام جعفر صادق:

در ان زمان سرزمین ایران بخاطر خون هایی که در ماه محرم ریخته می شود دچار تحولات زیاد می شود تا انکه پادشاه ایران برای آنکه اورا دستگیر نکنند فرار می کند و با غم واندوه نابود می شود.اشاره به ماه محرم 57

روایت سوم:

عبدالله بن عمر از رسول اکرم روایت می کند که ان حضرت فرمودند:

مردی از اولاد حسین از جانب مشرق ایران قیام می کند که اگر کوهها در مقابل او قد علم کنند همه انها را نابود خواه د کرد و از درون آنها راه باز می نماید و به حرکت خود ادامه می دهد.

اشاره به امام خمینی

روایت چهارم:

امام موسی کاظم فرمودند:

شخصی از اهل قم مردم را به حق می خواند و در اطراف او کسانی جمع می شوند که مانند قطعه های اهن مقاومند و از جنگ خسته نمی شوند و نمی ترسند و هیچ باد تکان دهنده ای انها را تکان نمی دهد و به خدا توکل کنند و سرانجام از ان متقین است.(اشاره به امام و یارانش)

روایت پنجم:

امام محمد باقر می فرماید که :گویا می بینم که مردی از شرق ایران قیام کرده و حق را می طلبد(سال 42 شمسی) به انها نمی دهند دوباره حق را می طلبد (سال 56و57) به انها داده نمی شود و وقتی مردم اوضاع را چنین دیدند شمشمیرهای خود را بر شانه های خود نهاده و قیامشان اغاز می گردد. انگاه سردمداران دوباره حاضر می شود حق را به انها برگرداند که که دیگر مردم قبول نمی کنند(شاه گفت: من متعهد می شود که اشتباهات قبل دوباره تکرار نشود ) تا اینکه مردم قیام کنند و حکومت تشکیل دهند و این پیروزی به امام زمان تحویل داده می شود.کشته های انها شهید می باشند.

روایت ششم:

رسول اکرم فرمودند:مردی از شرق ایران قیا م می کند و زمینه را برای انقلاب جهانی مهدی اماده می کند

روایت هشتم:

امام صادق فرمودند:بزودی کوفه از مومنین خالی می شود و علم از ان بگریزد و پنهان می شود چنانکه مار در سوراخش پنهان می شود سپس علم در شهری به نام قم بوجود می آید و شهر قم کانون علم و فضل می شود چنان دنیا را به حقایق آشنا می شازد که در روی زمین هیچ مستضعفی در دین باقی نمی ماند و چنین زمانی قیام قائم نزدیک است ،آنگاه علم از قم به تمام زمین از شرق تا غرب می رسد انگاه حجت بر مردم تمام می شود و انگاه منجی قیام می کند

روایت نهم:

امام علی می فرمایند: در ان زمان عرب ها بر ایرانیان می تازند و در اطراف اهواز زمینگیر می شوند ،انگاه ایرانیان بر عربها می تازند و بر عرب ها پیروز می شوند و شهربصره را به تصرف خود در می اوردند

روایت دهم :

امام علی می فرمایند:در ان زمان یهود از غرب برای ایجاد کشور و دولت فلسطین بیاید.پرسیدند در ان زمان عرب ها کجا هستند ؟ فرمودنند:دران زمان عربها جدا ،متفرقند و اتحاد ندارند. اما به زودی نیروهایی اهل کارزار از عراق حرکت کنند که بر روی پرچم انها کلمه قوه نوشته شده (در ارم سپاه پاسدارن نوشته شده " واعد لهم ما استطعتم من قوه"ثبت شده) واسلام وعرب با هم متحد می شوند و همه حرکت می کنند برای آزادی فلسطین ومیدانی برپا خواهد شد چه میدانی! که در کنار دریام مردم در خون رفته وشنا کنند و مجروحین از روی بدن کشتگان راه می روند .قسم به خدا که همه یهودیان را همانند گوسفند سر می برند به طوری که یک یهودی هم در فلسطین نمی ماند

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 17:50  توسط سید سعید میرمحمدی  | 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 13:19  توسط سید سعید میرمحمدی  | 
به مناسبت ایام محرم و شهادت امام حسین (ع)

بيشتر فلاسفه پوزيتويست به ويژه ماركسيستها در سده نوزدهم و بيستم، درباره سنتها و مرحله‏هاى تاريخ به بحث پرداخته‏اند. بهترين دستاوردى كه ماركسيسم، به انديشه بشرى تقديم كرد، اصل جبر تاريخى1 و كوشش براى كشف سنتها و مراحل تاريخ، نيز اهميت شناخت قوانين آن براى پيش‏بينى مسير حركت تاريخ و پيامدهاى آن بود. ماركسيسم درباره شناخت سنتهاى تاريخ و نقش آن در ارتقاى بينش و آگاهى انسان و تأثير فعاليتهاى مثبت در رويكرد مرحله تاريخى كه انتظار آن مى‏رود، نيز كاوش مى‏كند.

اما ماركسيسم با انكار وجود خداى متعال و تحريف دين الهى در برخورد و تعامل با پيامبران، گرفتار لغزش شد، كه پيامد آن، عدم موفقيت در كشف مراحل كلى حركت تاريخ و شناخت سنتهايى است كه مقطع كنونى و گذار را به مرحله آينده انتقال مى‏دهد و در پايان محتومى نگه مى‏دارد.

انديشه بشرى از راه افكار ماركسيستى، در سده 19 ميلادى، جبر تاريخى را درك كرد و به كشف مراحل و مقاطع جبرى تاريخ و قوانين كلى آن پرداخت، اما در كشف خود به راه اشتباهى رفت.2 در مقابل، انديشه نبوى، از آغاز پيدايش در بيش از هزار سال پيش، تصور خود از حركت جامعه بشرى را براساس جبر تاريخى نهاد و انديشه‏اى روشن از سنتها و مراحل تاريخ را تقديم كرد.

ميراث دينى يهوديان و مسيحيان و مسلمانان، نصوص مشتركى را درباره سنتهاى تاريخى به گزارش پيامبران، دربر دارد و پژوهشگران مى‏توانند بگويند باور دينى به سنتهاى تاريخى، از مهم‏ترين و اساسى‏ترين اعتقادات مشترك ميان اديان سه‏گانه اسلام، يهوديت و مسيحيت است.

مايلم تأكيد كنم متون دينى كه ميراث اديان سه‏گانه مذكور است، اطلاعات يكسانى توسط شخصيتهاى تاريخى ارايه مى‏دهد كه حركت و نهايت تاريخ براساس آن پايه‏ريزى مى‏شود.

بنابراين، در برابر ما فقط انديشه مشتركى درباره نهايت سير تاريخ نيست، بلكه انديشه‏هاى همخوان شخصيتهاى تاريخى است كه از متون دينى به دست مى‏آيد. به سبب وجود متونى كه از شخصيتهاى تاريخى سخن مى‏گويد، قرائتها و تفسيرهاى گوناگونى يافت مى‏شود كه ما را در برابر مصداقهاى مختلفى از يك انديشه قرار مى‏دهد. البته راه گفت‏وگوى آرام علمى براى اديان سه‏گانه و گرايشها و مذاهب، براى راه‏يابى و وصول به قرائتى يكسان از متون، باز است.

پس از اين مقدمه مى‏توان گفت:

به اعتقاد شيعه، وجود مهدى موعود، حجة‏بن‏الحسن‏العسكرى، فرزند حسين مظلوم و شهيد، با مراحل و سنتهاى سير تاريخ مرتبط است، چنانكه اين سخن را تمامى پيامبران توسط متون اساسى مانند قرآن و تورات و انجيل گفته‏اند.

سير اعتقادات شيعى، به گواه ميراث معتبرش، مدعى است كه مهدى موعود(ع)، قهرمان پايان تاريخ است. متون شيعى، مهدى موعود(ع) را «محمدبن الحسن العسكرى، فرزند حسين مظلوم شهيد» مى‏داند. متون دينى مسيحى و يهودى نيز وى را مشخص كرده‏اند.

گواه انديشه ما، تأكيد قرآن است كه پايان درخشان تاريخ، به خواست خدا حتمى است و خداوند در قرآن و كتابهايى كه بر پيامبران پيشين فرستاده، آن را بيان كرده است. قرآن تأكيد دارد كه خبر بعثت پيامبر مكى، در تورات و انجيل هست. اهل بيت(ع) در سخنان خود تأكيد دارند كه كتابهاى پيشين [تورات و انجيل] به محمد و اهل بيتش بشارت داده است. على و حسين و مهدى(ع) در اين كتابها نام برده شده است، چنانكه از پيامبر(ص) نام برده شده است.

اعتقاد مشترك اديان سه‏گانه آسمانى درباره پايان تاريخ

پيروان اديان سه‏گانه آسمانى (مسلمانان، مسيحيان و يهوديان) باور دارند آينده نهايى مسير زندگى خاكى، پيروزى ايمان بر كفر، حاكميت حق و علم و عدالت اجتماعى و عبادت خداى متعال، وراثت زمين به صالحان، پايان خرافات و گمراهى و ستم و تمامى گونه‏هاى انحراف است. نيز اتفاق‏نظر دارند شخصى كه خداوند عهد و پيمانش را به دست او تحقق مى‏بخشد، از فرزندان ابراهيم بوده است و شريعتى كه بدان حكومت مى‏كند، آيين موسى نيست، بلكه دين پيامبرى است كه خداوند در آخرالزمان، وى را مبعوث مى‏كند و امى‏ها [اهالى مكه (ام‏القرى)] منتظر اويند.3

در قرآن كريم (سوره انبياء(21) آيه 105) آمده است:

و ما بعد از تورات، در زبور [داوود] نوشتيم [و در كتب انبياى پيشين وعده داديم] كه بندگان نيكوكار من، ملك زمين را وارث و متصرف خواهند شد.

مزمور 37 كتاب مقدس خطاب به داوود چنين مى‏گويد:

كار اشرار تو را نگران نكند و بر گناهكاران حسرت مبر؛ زيرا مانند گياه، زود پژمرده مى‏شوند و مثل علف سبز، تند خشك مى‏گردند. بر پروردگار توكل كن و كار خير انجام بده. با خيال آسوده، در زمين سكنى گزين و امانتدار باش. به پروردگار اميدوار باش تا آرزوى قلبى‏ات را برآورد. راهت را براى پروردگار خالص ساز و بر او توكل كن تا كارت را برعهده گيرد و بى‏گناهى‏ات را مانند نور، آشكار كند و مثل خورشيد تابان، حقت را ظاهر سازد. در پيشگاه پروردگار، آرام گير و با شكيبايى، در انتظار [فرمان] وى باش و به آنكه به كمك نيرنگ، در تلاشش موفق مى‏شود، حسرت مبر. خود را از غضب نگه‏دار و خشم را ترك كن و براى انجام شر، متهور مباش؛ زيرا اشرار درمى‏مانند، اما نيكوكاران، خيرات زمين را به ارث مى‏برند و به فيض صلح و سلامت مى‏رسند... خير كمى كه راستگو داراست، بهتر از ثروت بسيار اشرار است؛ زيرا دستان اشرار به زودى مى‏شكند، اما پروردگار نيكوكاران را پشتيبانى خواهد كرد. پروردگار به روزگار افراد با كمال، آگاه است و تا ابد، ميراثشان پاينده خواهد بود... از شر دور باش و خوبى كن كه تا ابد آرام باشى؛ زيرا پروردگار عدالت را دوست دارد و از پارسايان حمايت و تا ابد آنان را حفظ مى‏كند. اما ذريه اشرار نابود مى‏شوند. درستكاران، خيرات زمين را به ارث مى‏برند و تا ابد در آن مى‏مانند. دهان راستگو، هميشه سخن حكمت‏آميز مى‏گويد و به سخن حق، برترى مى‏يابد. آيين معبودش، در دلش ثابت است و گامهايش متزلزل نيست. شرير در كمين درستكار است و تلاش در كشتن وى دارد، اما پروردگار نمى‏گذارد او به چنگ شرير افتد و به وقت محاكمه، محكوم گردد. منتظر [فرمان[ پروردگار باش و هميشه در راهش رو، تا مقامت را رفيع كند و زمين را مالك شوى و شاهد نابودى اشرار باشى.

مى‏بينم شخص شرير [كه در دنيا به ظاهر[ پرثمر و پرسايه مانند درختى سبز و ريشه‏دار در زمين اصلى خود است، پس از مدتى، ديده نمى‏شود. به دنبال آن هستى، ولى اثرى از آن نمى‏يابى.

كمال را در نظر گير و مستقيم بنگر؛ كه پايان چنين انسانى، سلامت است. اما همگى عصيانگران هلاك مى‏شوند و نهايت اشرار، فناست، ليكن رهايى و رستگارى نيكوكاران، از جانب خداست و او به هنگام تنگى، دژ و امان آنان است. به حق، پروردگار كمكشان مى‏كند و از اشرار نجاتشان مى‏دهد و رهايى مى‏بخشد؛ زيرا زير حمايت پروردگارند.

اختلاف‏نظر مسلمانان، مسيحيان و يهود در هويت رهبر موعود الهى و كتاب وى

در هويت شخصى كه خداى متعال به دست وى، رخداد بزرگى را كه انتظار مى‏رود، به اجرا مى‏گذارد، اختلاف‏نظر است. مسلمانان، يهود و مسيحيان، نظرات گوناگونى درباره امتى كه رهبر بزرگ الهى، از آن است و شريعت الهى كه بدان عمل مى‏كند، دارند.

همگى مسلمانان معتقدند وى از ذريه اسماعيل و از فرزندان محمد(ص) و از نوادگان فاطمه، دخت پيامبر است و امت اين رهبر [موعود]، امت محمد است و آيينش، شريعت محمد(ص) مى‏باشد.

ابى‏داود و ابن‏ماجه و ابن‏حنبل و طبرانى و حاكم در مستدرك و ديگران از قول پيامبر روايت كرده‏اند:

اگر از دهر (دنيا) جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند مردى از اهل بيتم را برمى‏انگيزاند كه زمين را چنانكه پر از ستم شده است، پر از عدل و داد خواهد كرد.

نيز فرمود:

مهدى از عترت من، از فرزندان فاطمه است.

اما يهود و مسيحيان معتقدند كه وى از ذريه اسحاق، از فرزندان يعقوب و از نوادگان داود است. مسيحيان مى‏گويند: اين رهبر (موعود) اسراييلى، مسيح عيسى بن مريم است كه به دست يهود كشته شد. خداى متعال، وى را زنده كرد و از ميان مردگان برانگيزاند و به آسمانش برد و در آخر دنيا، وى را مى‏فرستد تا توسط وى، وعده‏اش را تحقق بخشد.

يهوديان مى‏گويند: وى (رهبر موعود) هنوز زاده نشده است.

آيه 20 اصحاح (سوره) 17 سفر تكوين (پيدايش) به وعده خداى متعال به اسماعيل اشاره دارد:

اى اسماعيل! سخنت را درباره وى [رهبر موعود[ شنيدم. منم آنكه مباركش مى‏گردانم و رشدش مى‏دهم و توانش را بسيار بسيار مى‏كنم و دوازده رهبر مى‏زايد و امت عظيمى قرارش مى‏دهم.

«حنان ايل»، مفسر يهودى در حاشيه بر اين آيه مى‏گويد:

از پيشگويى اين آيه، 2337 سال گذشت تا عرب (سلاله اسماعيل) [با ظهور اسلام در سال 624 م[ امتى عظيم گردند. در اين مدت، اسماعيل مشتاقانه منتظر بود وعده الهى محقق شود و عرب بر عالم چيره گردند. ولى ما كه ذريه اسحاق هستيم، تحقق وعده الهى كه به ما داده شده بود، به سبب گناهانمان، به تأخير افتاد، اما حتما وعده الهى، در آينده محقق خواهد شد. پس نبايد نوميد شويم.4

در سفر اشعيا، 111 آمده است:

از تنه «يسّى» شكوفه مى‏رويد و از ريشه‏اش، شاخه سبز مى‏شود. روح پروردگار، روح حكمت و هوشمندى، روح مشورت و توان، روح معرفت و ترس از پروردگار، بر «يسى» مستقر مى‏شود و شادى‏اش در تقواى پروردگار خواهد بود. به آنچه چشمانش مى‏بيند، قضاوت نخواهد كرد و به آنچه گوشهايش مى‏شنود، حكم نخواهد نمود. براى مسكينان، به عدل قضاوت مى‏كند و براى بينوايان زمين، به انصاف حكم مى‏نمايد. با دهان و زبانش، زمين را مجازات خواهد كرد و به نفسى كه از ميان لبانش بيرون مى‏شود، منافق را مى‏ميراند. او لباس نيكى مى‏پوشد و كمربند امانتدارى مى‏بندد. در نتيجه [و در پرتو حكومت عادلانه‏اش] گرگ با ميش خواهد زيست و پلنگ در كنار بره خواهد نشست و گوساله و شير درنده همدم خواهند شد و همه حيوانات با هم چرا خواهند كرد و بچه خردسالى، همگى را خواهد راند. گاو و خرس با هم به مرتع خواهند رفت و كره‏هايشان كنار هم خواهند بود. شير درنده مثل گاو، علف خواهد خورد و كودك شيرخواره، در امنيت، كنار لانه مار، بازى خواهد كرد و بچه خردسال، دستش را داخل لانه افعى مى‏كند و بدو آسيبى نمى‏رسد. در هر كوه قدسى، آدميان اذيت نمى‏شوند و بدى نخواهند كرد؛ زيرا زمين، از معرفت پروردگار پر خواهد شد، چنانكه دريا از آب پر است. در آن روز، اصل و نسب «يسى» پرچمدار [هدايت[ امت خواهد بود و همگى مردم، (Gentiles) زير پرچم وى خواهند آمد و بدو نظر خواهند داشت و جايگاه «يسى» رفيع خواهد شد.

آيا رهبر موعود از فرزندان اسحاق يا اسماعيل است؟ تفصيل سخن در اختلاف مسلمانان و مسيحيان و يهود، با تحقيق در اين مسئله ممكن است: پيامبرى كه امى‏ها [مردم يا اهالى ام‏القرى (مكه)] منتظر اويند، عيسى است يا محمد(ص)؟ وارث ابدى امامت ابراهيم كيست؟ آيا اسماعيل و ذريه برگزيده وى هستند يا اسحاق و فرزندان برگزيده او؟ و رهبر الهى كه بى‏آنكه گناهى كرده باشد، كشته مى‏شود و كشتن وى سبب هدايت بسيارى خواهد شد، كيست؟ چنانكه كشته شدن وى سبب حفظ و نشر دين مى‏شود و نسلى از ذريه او، روزگار درازى خواهند زيست و آينده روشن تاريخ بشريت، به دست آنان محقق خواهد شد.

علماى مسلمان و بسيارى از علماى يهودى و مسيحى، درباره اين پرسش كه «رهبر موعود از نسل كيست؟» و «پيامبر آخرالزمان كيست؟» بحث كرده و پيروى خود از پيامبر و اهل بيتش را اعلام نموده‏اند.5

درباره «كشته شدن رهبر موعود»، مسيحيان پيرو «پولس» به تفسير متونى پرداخته‏اند كه از مرد دردها و رنجها سخن مى‏گويد و چنانكه قوچ ذبح مى‏شود، كشته خواهند شد. اينان معتقدند وى عيسى بن مريم است. اما تطبيق متون، متناسب با او نيست؛ زيرا عيسى، ذريه و نسلى نداشت كه روزگار دراز يا كوتاهى زندگى كنند.

اختلاف شيعه و سنى درباره رهبر موعود

شيعه معتقد است رهبر موعود، محمد بن حسن عسكرى است كه سال 256 ق. متولد شد و پدرش [امام[ حسن عسكرى بر امامت وى تصريح كرده است. سپس به اذن خدا، او غيبت صغرى و كبرى مانند عيسى نمود. غيبت صغرى هنگامى بود كه خدا، وى را از نيرنگ حكومت عباسى نجات داد. وى از هنگام تولد، مخفى مى‏زيست و پدرش او را [از ديده‏ها] پنهان مى‏كرد، پس از وفات پدرش در سال 261 ق. شيعيان را توسط وكيلانش (نواب اربعه) راهنمايى مى‏كرد. نيابت اينان 69 سال (261 تا 329ق.) به طول انجاميد.

غيبت كبرى، پس از وفات نايب چهارم (على بن محمدالسمرى) آغاز شد. به هنگام وفات، وى به شيعه گفت: نايبى خاصى پس از او نخواهد بود تا خداى متعال، ولى‏اش را در آخر زمان ظاهر كند.

سنى‏ها معتقدند مهدى هنوز متولد نشده است و در آخرالزمان به دنيا مى‏آيد.

تفصيل سخن در اختلاف شيعه و سنى درباره ولادت رهبر موعود و اين‏كه وى فرزند [امام] حسن عسكرى است يا در آينده متولد مى‏شود، با تحقيق در اين مسئله ممكن است. پيامبر جانشين و اوصيايى معصوم دارد و نقل سخن پيروان از امامانشان پذيرفته مى‏شود؛ زيرا مانند پيروان مذاهب ديگرند كه به نقل از رهبران مذهبى خود، مسايل فقهى و تاريخى را روايت مى‏كنند.

تمامى شيعه از زمان قديم، اتفاق‏نظر دارند كه پيامبر از امامان نام برده، شمارشان را گفته و هر امام، امام بعدى را معرفى كرده است. [امام] حسن عسكرى خبر داده است فرزندى دارد كه جانشين وى و مهدى منتظر است.

گواه شيعه بر بيان امامت الهى اهل بيت توسط پيامبر، «حديث ثقلين»6 و «حديث سفينه»7 است. دليل شيعه بر شمار امامان، «حديث اثنى‏عشر»8 است و گواه بر اين‏كه نخستين امامان الهى، على سپس حسن، بعد حسين‏اند، «حديث غدير»9 و «حديث منزلت»10 و «حديث كسا» و «حديث الحسن والحسين سبط من الاسباط» است كه همگى در احاديث معتبر سنى روايت شده‏اند.

گواه امامت نه فرزند [امام] حسين، احاديث وصيت در كتابهاى معتبر شيعه است، مانند فرمايش امام باقر(ع) كه كلينى روايت كرده است:

يكون تسعة ائمة من ذرية الحسين بن على، تاسعهم قائمهم.

نه امام از فرزندان حسين‏بن على‏اند، كه نهمى قائم است.

امام صادق فرمود:

آيا مى‏پنداريد اوصياى ما هر كه را بخواهند وصى مى‏كنند؟ نه، واللّه‏! اين عهد و گفته‏اى به‏جا مانده از رسول‏اللّه‏(ص) درباره امامى پس از امامى ديگر است تا به وى [مهدى موعود(ع)] پايان پذيرد.

در خبرى ديگر است:

تا به صاحب‏الامر ختم شود.11

مشخصه سيره ائمه نه‏گانه، در اختيار داشتن كتابهاى «جامعه» و «جفر» است كه امام على به نقل از پيامبر، در ديدارهاى خصوصى كه داشتند، نوشت و اخبار غيبى و كراماتى كه از امامان ديده شد كه جز از برگزيدگان مورد تأييد خداوند، ساخته نيست.

برادران اهل سنت كوشيده‏اند ادعاى نام بردن امامان و نخستين امام؛ يعنى على(ع)، توسط پيامبر را رد كنند. اينان مى‏گويند: احاديث نبوى كه گواه ادعاى شيعه است، دلالت ندارد يا سند آن ضعيف است، اما علماى شيعى با سنى‏ها مناقشه كرده، اشتباه اهل سنت را بيان كرده‏اند.

برخى فرقه‏هاى شيعى به ويژه زيديه، امامت دوازده امام را نپذيرفته‏اند، اما علماى شيعى بدانان پاسخ داده‏اند.

برخى نويسندگان معاصر نيز مى‏گويند: مهدى متولد نشده است؛ زيرا فقط يك فرقه از دوازده فرقه پيرو حسن عسكرى، معتقد به ولادت مهدى‏اند. اين مطالب را «نوبختى» در كتاب فرق‏الشيعه و اشعرى شيعه در المقالات والفرق گفته‏اند.

جواب اينان را به تفصيل در كتاب حول امامة اهل‏البيت و وجودالمهدى داده‏ام.

غيبت به معناى وانهادن عمل به احكام اسلامى نيست

غيبت به معنى توقف عمل به احكام اسلام نيست. چگونه مى‏تواند چنين باشد، در حالى كه وجود اوصياى پيامبر، براى حفظ اسلام است تا راهى صحيح براى كسانى باشد كه مى‏خواهند به دين عمل كنند. امامان اين وظيفه را به بهترين صورت انجام داده‏اند، بدين‏سان كه گروهى امين را براى فراگير علوم تربيت كرده‏اند.

پذيرش حكومت بر جامعه اسلامى توسط امامان، جزيى از فعاليتهاى اينان بود، اما شرط اساسى براى پذيرش حكومت، كه وجود ياورانى شايسته و پيرو امامان است، فراهم نشد. چنانكه امير مؤمنان فرمود:

أما والذى فلق الحبّة و برءالنسمة، لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر... لألقيت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكاس أوّلها.

سوگند به آنكه دانه را شكافت و بشر را آفريد! اگر بيعت‏كنندگان نبودند و ياران، حجت بر من تمام نمى‏نمودند... رشته كار را از دست مى‏گذاشتم و پايانش را چون آغازش مى‏انگاشتم.

غيبت امام، راه چاره‏اى الهى در برابر مكر عباسى‏ها بود كه خواستند امام را بكشند، اما خداى متعال مى‏خواست او را حفظ و براى روز موعود ذخيره كند. بارزترين حكمت غيبت و سر آشكارش در مورد امت ويژه (شيعه اهل بيت) دادن فرصتى به ميراث‏داران ائمه بود كه مسئوليت فكرى و علمى و سياسى خود را براساس فهم بشر غير معصوم، از قرآن اجرا كنند و ميراث فكرى را كه تجربه معصومانه پيامبر و امامان برجا گذاشته بود، بپرورند. انديشه بازگشت معصوم غايب در آخرالزمان و ظهور دوباره وى در صحنه اجتماعى و سياسى، براى ارزيابى تجارب گذشته غير معصومانه بشر و نيز كشف ميزان تأثير و صدق تعبير و درستى تجربه‏هاى بشر و تحقق وعده الهى [در برقرارى عدالت كامل و حكومت صالحان] است.12

مفهوم انتظار فرج، مربوط به مهدى محمد بن حسن عسكرى است كه رانده شده و مخفيانه زيست و هنوز وجود شريفش در اين حال است. خدايا! در فرج ولى‏ات؛ حجة‏بن‏الحسن، تعجيل فرما! و ارتباط فرج به امت از آن روست كه مهدى موعود(ع)، رهبر معصوم آنان است كه براى انجام وظيفه خاص الهى آماده شده است. تقدير خداست كه پايان سرنوشت زمين، چنين باشد و حضرت عيسى(ع) او را كمك كند. بنابراين، حكمت وجود اين اعتقاد در شيعه روشن مى‏شود، گرچه سنيان به مهدى موعود(ع) و غايب كه رانده شده و نگران [وضع امت] است، ايمان ندارند.

پى‏نوشتها:

*برگرفته از فصلنامه انتظار، سال اول، شماره اول.

1 .دو نوع جبر داريم: جبرى طبيعى؛ يعنى وجود روابط ضرورى ثابت در طبيعت كه موجب مى‏شود وجود هر پديده طبيعى مشروط به پديده‏اى قبلى يا پديده‏اى همراه باشد. به دليل فراگير بودن نتايج استقراى علمى، اعتقاد به جبر ضرورى است. اگر اعتقاد نداشته باشيم پديده‏هاى طبيعى، مطابق نظام هميشگى است، نمى‏توانيم نتايج استقراء را فراگير بدانيم.

نوع دوم: جبر تاريخى است كه مقصود وقوع ضرورى رخداد يا رويكردى تاريخى است؛ يعنى اگر شرايط فراهم شود، حتما رخداد يا رويكرد تاريخى پيش خواهد آمد.

در انديشه بشرى، دو نظر در مورد جبر تاريخى هست. نظرى كه معتقد به جبر تاريخى است و به شناسايى احكام كلى كه مى‏تواند حوادث آينده را پيشگويى كند، فرامى‏خواند. نظر بعدى، منكر جبر تاريخى و مدعى است قوانين كلى تاريخ را نمى‏توان شناخت و پيشگويى حوادث يا رويكردهاى تاريخى براساس آن ممكن نيست. ر.ك: المعجم الفلسفى، اصطلاح «الحتمية» و «التاريخية»؛ فلسفة‏التاريخ، محمود صبحى، صص36و41-55.

2 .انتساب «ماركس» به يهوديت، قبل از الحادى بودن وى، ما را ملزم مى‏كند فهم وى از جبر را كه «جامعه بشرى به مرحله‏اى مى‏رسد كه تمامى اختلافات اجتماعى برطرف شده، همدلى و صلح حاكم مى‏شود» به سبب تأثير «ماركس» از دين بدانيم كه در مدت طولانى از زندگى‏اش پاى‏بند دين بود.

3 .در انجيل يوحنا (6،14) هست كه وقتى مردم نشانه‏اى را كه عيسى آورد ديدند، گفتند: اين مطلب حقى است و وى پيامبرى مى‏باشد كه به جهان خواهد آمد. در حاشيه چاپ دارالمشرق، محقق چنين مى‏نويسد: «انتظار پيامبر در سده‏ها و تاريخ اخير، در جوامع و محيطهاى مختلف رواج داشت».

4. The stone edtion, The chvmash, by R.hosson Scherman, R.meir ziotowitz, Third edtion first impression: 1994. p.76

«حنان ايل» (Chananel) نگارنده مطلب مذكور، بزرگ علماى يهود در قيروان (1055م / 447ق.) و مؤلف مشهورترين تفسير «تلمود» و اسفار پنجگانه نخست تورات است. مفسران پس از وى، بسيارى از آرائش را گواه آورده‏اند، از جمله «بكيا Bachya»، (1340-1263م./ 5741 ـ 662ق.) تفسير وى دربردارنده چهار شيوه تفسيرى است: ظاهرى، كلاسيكى، فلسفى و صوفى. تفسير وى، آراى «جنان ايل» را دربر دارد.

5 .ابن تيميه (729-661ق.) مى‏گويد: «بسيارى از يهوديانى كه به دين اسلام تشرف پيدا كرده‏اند، اشتباه نموده و پنداشته‏اند امامان، دوازده رهبرى هستند كه فرقه رافضه بدان مى‏خوانند و از اينان پيروى كرده‏اند». ر.ك: البداية والنهاية، ابن‏كثير، ج6، ص250، چاپ نخست.

الكافى، ج1، ص277، ح 1-4؛ بصائرالدرجات، صفار، ص470، ح 1-2 و 10.

6 .«إنى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه‏ و عترتى...».

7 .«مثل أهل بيتى كمثل سفينة نوح...».

8 .«يكون بعدى من الخلفاء عدة نقباء بنى‏اسرائيل، اثنا عشر خليفة، كلّهم من قريش».

9 .«من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه».

10.«يا على! أنت منّى بمنزلة هارون من موسى...».

11.الكافى، ج1، ص277، ح1-4؛ صفار، بصائرالدرجات، ص470، ح1-2 و 10.

12.شبهات و ردود، سامى بدرى، ج3، صص33-24.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 14:46  توسط سید سعید میرمحمدی  | 
به مناسبت روز عرفه

در سال 1372 هجری شمسی كه با عده‎ای از دوستان به حج تمتع مشرف شده بودیم، در روز یازدهم ذیحجه 1413 هجری قمری مطابق با 11/3/1372 هجری شمسی، مجلس روضه‎ای در چادر كاروان ما برگزار شد كه بسیار با معنویت بود. چند ماه پس از بازگشت از سفر حج یكی از دوستان كه راضی نیست نامش در كتاب آورده شود جریانی را كه در آن جلسه برایش اتفاق افتاده بود با مقدمه‎ای برایم چنین نقل نمود:

قبل از مسافرت به مكه در حرم مطهر آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام از درگاه خداوند طلب نمودم كه در این سفر عنایت امام زمان (عج) شامل حالم گردد. شنیده بودم كه عده‎ای از عاشقان آن حضرت در جریان سفر به مكه خدمت آن بزرگوار رسیده‎اند، لذا از ابتدای سفر به یاد امام زمان (عج) بودم.

در مدینه منوره كه مدت یك هفته اقامت داشتیم، همواره دنبال حضرت می‎گشتم، در مسجدالنبی، در روضه منوره، كنار منبر، محراب، مأذنه، نزدیك ستون توبه، جایگاه اصحاب صفه، محراب تهجد پیامبر، كنار درب خانه حضرت زهرا علیهاالسلام و در بین سیل جمعیت، در قبرستان بقیع، كنار قبور خراب شده چهار امام مظلوم و غریب و در بین زائرین مدینه دنبال كسی می‎گشتم كه نشانی‎های او را داشته باشد.

ایام توقف ما در مدینه سپری گشت و ما با چشم گریان و قلب سوزان از پیامبر اكرم، دخت گرامیش و ائمه بقیع با كوله‎باری از خاطره جدا شده و خداحافظی نمودیم. در مكه نیز در حین انجام اعمال عمره تمتع، در مطاف، پشت مقام حضرت ابراهیم (ع)، در زمزم، در سعی صفا و مروه، به یاد حضرت بودم. چند روز بین اعمال عمره تمتع و حج تمتع نیز در جای جای مسجدالحرام خاطره حضرت در ذهنم بود، گاهی اوقات به عاشقان دلسوخته امام زمان (عج) برخورد می‎نمودم كه به او متوسل شده و در هجران او می‎سوزند، گاهی نیز با خود زمزمه می‎كردم:

از جهان دل به تو بستم به خدا مهدی جان                              طالب وصل تو هستم به خدا مهدی جان

هر كجا یاد تو و ذكر تو و نام تو بود                                          بی‎تامل بنشستـم به خـدا مهدی جــان

اعمال حج تمتع شروع شد به صحرای عرفات رفتیم، شب عرفه گذشت، روز عرفه در جبل الرحمه، در بین چادرها و در بین دعای عرفه امام حسین علیه السلام به یاد آن یوسف گمگشته بودم، غروب روز عرفه پس از نماز مغرب و عشاء سرزمینی را كه مطمئن بودم حضرت در آنجا بین جمعیت بوده‎اند به طرف مشعرالحرام پشت سر نهادیم، روز دهم ذیحجه در منا اعمال روز عید قربان را انجام دادیم. هوا در سرزمین منا بسیار گرم و ما در زیر چادرها به سر می‎بردیم، عصرها به قدری هوا گرم بود كه امكان استراحت و خوابیدن نبود.

عصر روز یازدهم همانطور كه مردها چند نفر در چادر دور هم جمع شده بودیم و از هر دری سخن می‎گفتیم و عده‎ای نیز در حال بیداری دراز كشیده بودند بدون این كه از قبل برنامه‎ریزی خاصی شده باشد روحانی كاروان شروع كرد به زمزمه كردن اشعاری در مورد امام زمان (عج). در نتیجه همگی نشسته و شروع به گوش كردن كردیم ناخودآگاه مجلسی برقرار شد و بعد هم مداح كاروان توسلی به حضرت نمود، حال خوشی در مجلس پیدا شده بود، سپس یكی از برادران اشعاری را خطاب به آن حضرت در رابطه با سفر حج خواند كه دو بیت آن چنین بود:

ای حریم كعبه محرم بر طواف كوی تو                                          من به گرد كعبه می‎گردم به یاد روی تو

گرچه بر مُحرم بود بوئیدن گلها حرام                                             زنده‎ام من ای گل زهرا ز فیض بوی تو

و در ضمن خواندن اشعار خطاب به حضرت می‎گفت: آقا جان در این سرزمین خیمه‎ها و چادرها زیادند و ما نمی‎توانیم همه آنها را یك به یك بگردیم تا خیمه شما را پیدا نمائیم. اما شما می‎دانید خیمه و چادر كاروان ما كجاست، شما به ما عنایتی بفرمائید، شما به ما سر بزنید، همه افراد گریه می‎كردند و اشك می‎ریختند، بعد هم یكی از برادارن دیگر توسلی به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام پیدا نمود و گفت: آقا شما به روضه عمویتان خیلی علاقه دارید و خودتان سفارش به خواندن این روضه كرده‎اید، همینطور كه ایشان روضه می‎خواند و همگی با حال منقلب اشك می‎ریختند و من هم گریه می‎كردم، سرم را بلند كردم دیدم آقایی با لباس سفید عربی و به هیئت عرب‎ها در داخل چادر جلو در روی دو زانو بطور سرپا نشسته‎اند، روی سر ایشان دستمالی بود كه آن هم سفید رنگ بود و طوری قرار گرفته بود كه قسمت زیادی از پیشانی ایشان را هم پوشانده بود. من در چادر، جایی نشسته بودم كه تنها سمت چپ صورت و محاسن ایشان را می‎دیدم كه حالت گندمگون داشت چند ثانیه‎ای ایشان را نگاه كردم، آقایی بودند تنومند و با وقار كه شاید حدود چهل و چند ساله به نظر می‎رسید. سپس جلو در چادر را نگاه كردم دیدم دو نفر جوان كه سن آنها تقریباً زیر بیست سال بود با لباس سفید بلند عربی درست جلو قسمت ورودی چادر ایستاده‎اند و حدود یكی دو متر پشت سر آقا بودند.

در آن لحظه چنین تصور نمودم كه اینها عرب‎هایی هستند كه از جلو چادر ما عبور می‎كرده‎اند صدای روضه را شنیده لذا داخل چادر آمده‎اند تا به روضه گوش دهند. مجدداً سرم را پائین انداخته و اشك می‎ریختم دقیقاً نمی‎دانم چقدر طول كشید ولی مطمئن هستم كه مدت زیادی نگذشت مجدداً سرم را بلند كردم دیدم از آقا و جوان‎ها خبری نیست ولی در آن زمان چنان تصرفی در ذهنم ایجاد شده بود كه تنها درباره آنها چنین فكر می‎كردم كه اینها عرب بوده و برای گوش كردن به روضه به مجلس آمده‎اند. حتی پس از پایان این مجلس بسیار با معنویت اصلاً در ذهنم خطور نكرد كه در این مورد با دیگر اعضا كاروان صحبتی نمایم، روز بعد شنیدم كه یكی دو نفر از افراد كاروان راجع به آقایی كه به مجلس آمده بودند صحبت می‎كردند، از آنها پرسیدم شما چگونگی آمدن و رفتن آن آقا را متوجه شدید، گفتند: نه ما فقط دیده‎ایم ایشان جلو در چادر نشسته‎اند.

آن وقت به خود آمدم و كمی در مورد جریانی كه اتفاق افتاده بود فكر كردم و به تصور خودم در مورد این واقعه تأمل نمودم. به خود گفتم اگر اینها عرب بودند چگونه به روضه‎ای كه به زبان فارسی خوانده می‎شد گوش می‎دادند؟! چرا در زمانی كه همگی در عزای حضرت ابوالفضل علیه السلام گریه می‎كردند ایشان تشریف‌ آورده بودند؟! صدای روضه آنقدر بلند نبود كه به بیرون چادر برود تا كسی با شنیدن صدای روضه داخل شود!! چطور كسی دقیقاً متوجه چگونگی آمدن و رفتن آنها نشده بود!! چطور در اثر تصرفی كه در ذهن من ایجاد شده بود به این تصورم كه اینها عرب هستند و به روضه فارسی گوش می‎دهند شك نكرده‎ام!!

همه این سئوالاتی كه اكنون در ذهنم ایجاد شده بود مرا امیدوار ساخت كه ایشان خود حضرت یعنی امام زمان (عج) بوده‎اند و تاسف خوردم كه چرا در همان لحظه حضرت را نشناختم.

 

منبع:

کتاب تشرف یافتگان

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 21:26  توسط سید سعید میرمحمدی  | 
به مناسبت سالروز شهادت امام محمد باقر علیه السلام

بیشترین روایات و اخباری که در زمینه معارف دینی و اسلامی به ما رسیده است، از جانب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بوده است زیرا در دوره آن امامان بزرگ فرصتی مناسب فراهم گشت تا آنان بتوانند ظرائف و نکات دقیق دینی را برای هدایت بشریت ارائه نمایند از جمله اموری که در سخنان و گفتار امام باقر علیه السلام به طور کامل مورد تبیین قرار گرفته است، مساله مهدویت می‎باشد که به جلوه‎هایی از آن اشاره می‎نماییم:

 

تسلط کامل حضرت مهدی (عج) بر عالم

بی شک نمی‎توان حکومت مهدوی را محدود در یک گوشه خاص جهان نمود و حضرت مهدی ارواحنا فداه را به یک نژاد خاص مربوط کرد بلکه آن حضرت متعلق به تمام عالم می‎باشد و دولت و حکومت وی بر تمام جهان می‎باشد چنان چه قرآن کریم سیطره آن حضرت را بر تمامی زمین می‎داند و می‎فرماید: "ان الارض یرثها عبادی الصالحون"(1)؛ زمین را بندگان شایسته به ارث خواهند برد که امام باقر علیه‎السلام در ذیل این آیه می‎فرمایند: «این افراد (صالحون) همان یاران مهدی(عج) در آخرالزمان خواهند بود.» (2)

و در جای دیگر فرمودند: گویا یاران حضرت مهدی را می‎بینم که بر خاور و باختر گیتی مسلط شده‎اند و هیچ چیز در عالم نیست مگر آن که از آنان فرمان می‎برد."(3)

 

ایجاد اقتصادی سالم و مفید در جامعه بشری

عدم برنامه‎ریزی صحیح، ویژه‎خواری، تبعیض و ... از اموراتی هستند که زندگی رفاهی و معیشتی دنیا را فلج می‎کند و راه یک زندگی متعادل و سعادتمندانه را برای تک تک افراد از میان برمی‎دارد. به طور حتم اگر منابع و ثروت‎های خدادادی با یک برنامه‎ریزی صحیح و همچنین مدیریتی متعهد و کارآمد در کلیه جوامع تقسیم گردد شاهد اقتصادی با برکت و با بازدهی کلان خواهیم بود و این رویه در حکومت حضرت مهدی(عج) به طور کامل محقق خواهد شد. در آن دولت کریمه، هر نیازمندی به آمال و حوائج خود خواهد رسید و آن حضرت چنان بذل و بخشش به افراد جامعه می‎نماید که حتی پیامبران گذشته چنین کاری را نکرده‎اند و کار به جایی می‎رسد که دیگر کسی یافت نمی‎شود که بتوان به او کمک کرد و همه مردم به تمکن مادی و اقتصادی سرشاری دست خواهند یافت.

امام باقر علیه السلام در این باره چنین فرمودند: «حضرت مهدی(عج) در سال دو بار به مردم مال می‎بخشد و در ماه دو بار امور معیشت به آنها می‎دهند. تا نیازمندی به زکات باقی نماند . صاحبان زکات زکات خود را نزد فقراء می‎آورند ولی آنها نمی‎پذیرند. پس آنها زکات خویش را در کیسه‎هایی قرار می‎دهند و در اطراف خانه‎ها می‎گردند تا محتاجی پیدا کنند ولی مردم بیرون می‎آیند و می‎گویند: ما احتیاج به پول شما نداریم. سپس آن حضرت چنان دست به بخشش اموال می‎زند به طوری که تا آن روز کسی این چنین بخشش اموال نکرده باشد.» (4)

آن حضرت در جایی دیگر در مورد بهبود وضع معیشتی اجتماع و مردم چنین می‎فرمایند: «همه اموال جهان در نزد مهدی (عج) گرد می‎آید آنچه در دل زمین است و آنچه بر روی زمین است آن گاه مهدی (عج) به مردم می‎گوید: بیایید و این اموال را بگیرید این‎ها همان چیزهایی است که برای به دست آوردن آنها قطع رحم کردید و خویشان خود را رنجانیدید خون‎های به ناحق ریختید و مرتکب گناهانی شدید.» (5)

 

رشد عقلی و تکامل معرفتی بشریت

یکی از آرمان‎های عظیم انبیاء الهی گسترش علم و معرفت در میان مردم بوده است، عقلانیتی که در پرتو آن بتوان به سعادت و پیشرفت کاملی دست یافت. چنان چه حضرت امیرالمومنین می‎فرمایند: « خداوند به سوی مردم پیامبران را فرستاد تا فطرت آنان را بیدار نمایند و نعمت‎های فراموش شده را به آنها تذکر دهد و با آنان اتمام حجت نماید و نیروهای پنهانی و عقول آنان را باور نماید.» (6)

از برنامه‎های اصلی حضرت مهدی نهادینه کردن فرهنگ تعلیم و تربیت دینی و اسلامی و عقل محوری در میان مردم می‎باشد و ظرفیت علمی و معرفتی آنان را به حد کمال خواهند رسانید. این مطلب را در حدیثی از امام باقر علیه السلام چنین می‎خوانیم: «قائم ما به هنگام قیام نیروهای عقلانی مردم را تمرکز می‎دهد و منت الهی خویش را بر سر مردم خواهد گذاشت و خردها و دریافت‎های عقلی را به کمال می‎رساند و دانش آنان را گسترش می‎دهد.» (7)

در حکومت عدل جهانی دیگر ضعف و خلاء فکری و معرفتی وجود ندارد و ریز و درشت اجتماع از منابع سرشار علمی و عقیدتی سیراب می‎شوند و حتی زنان خانه‎دار نیز از آن بی‎بهره نمی‎مانند. امام باقر علیه السلام در این باره فرمودند: «در زمان حکومت مهدی (عج) به همه مردم حکمت و علم می‎آموزند تا جائی که زنان در خانه‎ها با کتاب خدا و سنت پیامبر قضاوت می‎کنند. قرآن کریم حضرت مهدی را به آب گوارایی تشبیه می‎کند و می‎فرماید: «قل ارایتم ان اصبح ماءکم غورا فمن یاتیکم بماء معین» (8) ؛ اگر آب حیات شما در زمین فرو رود چه کسی آن آب روان را برای شما خواهد آورد؟ که امام باقر علیه السلام در حدیثی زیبا این آب گوارا را به وجود مقدس حضرت مهدی و گسترش علم و معرفت و کمال در میان بندگان خدا تاویل می‎نمایند و هم چنین می‎فرمایند: «این آیه در باره امام قائم نازل شده است یعنی کیست که امام شما را آشکار کند که شما را از آسمان و زمین آگاه سازد و از حلال و حرام و آمین خدا مطلع کند.»(9) امید است که خداوند متعال همه ما را از دوستان و یاران آن حضرت در غیبت و ظهورشان مقرر فرماید.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- قرآن کریم، انبیاء 105.

2- تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه 105 انبیاء .

3- موعود امام مهدی، کتاب سوم، ص 452 .

4- بحارالانوار، ج 52، ص 39 .

5- غیبت نعمائی، ص 237.

6- نهج البلاغه، 33.

7- بحارالانوار، ج52، ص 236.

8- قرآن کریم، ملک 30.

9- کمال الدین، ج1، ص 325.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 21:25  توسط سید سعید میرمحمدی  | 

امام صادق(ع) طي روايتي به جزئيات علائم و مفاسدي كه در آستانه انقلاب مهدي فراگير جامعه بشري مي گردد اشاره نموده اند كه گويي اين پيشگويي ها مربوط به همين قرن حاضر است:

1. آنگاه كه ديدي حق مرده و اهل حق از ميان رفتند.

2.و ديدي كه           ستم همه جا را گرفته است.

3.و ديدي كه           قرآن فرسوده شده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن آمده است.

4.و ديدي كه           دين بي محتوا شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون نمايند.

5.و ديدي كه           اهل باطل بر اهل حق بزرگي جويند.

6.و ديدي كه          شر آشكار است و از آن نهي نهي شود و هر كه كار زشت انجام دهد معذورش دارند.

7.و ديدي كه           فسق اشكار گرديده و مردان به مردان و زنان به زنان اكنفا كتتد.

8.و ديدي كه           شخص مؤمن سكوت اختيار كند و سخنش را نپذيرند.

9.و ديدي كه           شخص فاسق دروغ گويد و كسي دروغ و افترايش را بر او باز نگرداند.

10.و ديدي كه            بچه كوچك مرد بزرگ را خوار شمارد.

11.و ديدي كه            پيوند خويشاوندي بريده شد.

12.و ديدي كه            هركه را بكار بد بستايند خوشحال گردد و سخن گوينده را به خودش باز نگرداند.

13.و ديدي كه            پسر بچه همان كند كه زنان كنند.

14.و ديدي كه            زنان با زنان تزويج كنند.

15.و ديدي كه            مداحي و چاپلوسي فراوان شده.

16.و ديدي كه            مرد مال خود را در غير راه  خدا خرج كند و كسي از او جلوگيري نكند.

17.و ديدي كه            چون شخص مؤمني را ببينند، از كوشش و تلاش او به خدا پناه برند.

18.و ديدي كه            همسايه، همسايه خود را اذيت كند و مانعي براي او در اين كار نباشد.

19.و ديدي كه            كافر خوشحال است از آنچه در مؤمن مي بيند و شاد است از اينكه در روي زمين فساد و تباهي بيند.

20.و ديدي كه            آشكارا شراب بنوشند و براي نوشيدنش گرد هم آيند.

21.و ديدي كه            امر به معروف كننده خوار است.

22.و ديدي كه            فاسق در آنچه خدا دوست ندارد نيرومند و ستوده است.

23.و ديدي كه            اهل قرآن و هر آنكه آن را دوست دارد خوار استو

24.و ديدي كه            راه خير بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است.

25.و ديدي كه            خانه كعبه تعطيل شده و دستور به ترك آن دهند.

26.و ديدي كه            مرد به زبان گويد آن چه را عمل نكند.

27.و ديدي كه            مردان خود را براي استفاده مردان فربه كنند، و زنان براي زنان.

28.و ديدي كه            زندگي مرد از پس او اداره مي شود و زندگي زن از فرج او.

29.و ديدي كه            زنان مانند مردان براي خود انجمنها ترتيب دهند.

30.و ديدي كه            در ميان فرزندان عباس كارهاي زنانگي آشكار شد... و ديدي كه پولدار عزيزتر از مؤمن باشد و ربا آشكار شود و بر آن سرزنش نشود.

31.و ديدي كه            زن براي نكاح مردان با شوهر خود همكاري كند.

32.و ديدي كه            بيشتر مردم و بهترين خانه ها آن ها باشند كه به زنان در هرزگي كمك كنند.

33.و ديدي كه            مؤمن به خاطر ايمانش غمناك و خوار گردد.

34.و ديدي كه            بدعت و زنا آشكار گردد.

35.و ديدي كه            مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.

36.و ديدي كه            حلال تحريم شود و حرام مجاز.

37.و ديدي كه            دستورات ديني طبق تمايلات اشخاص تفسير گردد.

38.و ديدي كه            مردم چنان در ارتكاب گناه جري شده اند كه منتظر رسيدن شب نيستند.

39.و ديدي كه            مؤمن نتواند كار بد را نكوهش كند جز با قلب.

40.و ديدي كه            مال كلان در راه غضب الهي خرج شود.

41.و ديدي كه            زمامداران به كافران نزديك شوند و از نيكان دوري گزينند.

42.و ديدي كه            واليان در داوري رشوه گيرند.

43.و ديدي كه            پستهاي حساس دولتي به مزايده گذارده شود.

44.و ديدي كه            مردم با محارم خود نزديكي كنند.

45.و ديدي كه            به حرف تهمت و سوء ظن مردم را بكشند.

46.و ديدي كه            مرد به خاطر آميزش با زنان مورد سرزنش قرار گيرد.(همجنس بازي رواج مي يابد)

47.و ديدي كه            مرد از كسب زنش از هرزگي نان مي خورد و آن را مي داند و به آن تن در ميدهد.

48.و ديدي كه            زن بر مرد خود مسلط مي شود و كاري را كه مرد نمي خواهد انجام مي دهد و به شوهر خود خرجي مي دهد.

49.و ديدي كه            مرد، زن و كنيزش را كرايه مي دهد و به خوراك و پوشيدني پستي تن در مي دهد.

50.و ديدي كه            سوگند هاي بناحق بنام خدا بسيار گردد.

51.و ديدي كه            قمار آشكار گردد.

52.و ديدي كه            شراب را بدون مانع علنا بفروشند.

53.و ديدي كه            زنان مسلمان خود را در اختيار كافران مي گذارند.

54.و ديدي كه            لهو لعب آشكار گشت و كسي كه از كنار آن عبور مي كند از آن جلو گيري نكند.

55.و ديدي كه            مردم شريف را خوار كند كسي كه مردم از تسلطش ترس دارند.

56.و ديدي كه            نزديكترين مردم به فرمانروايان كسي است كه به دشنام گويي ما خانواده ستايش شود.

57.و ديدي كه            هر كس ما را دوست دارد دروغگويش دانند و شهادت او را نپذيرند.

58.و ديدي كه            برسر گفتن حرف زور و ناحق مردم با يكديگر رقابت كنند.

59.و ديدي كه            شنيدن قرآن كريم بر مردم سنگين و گران آيد و در عوض شنيدن سخنان با طل براي مردم آسان است.

60.و ديدي كه            همسايه همسايه را گرامي مي دارد از ترس زبانش.

61.و ديدي كه            حدود خدا تعطيل شده و در آن طبق دلخواه خود عمل كنند.

62.و ديدي كه            مساجد طلا كاري شده.

63.و ديدي كه            راستگو ترين مردم پيش آنان ، مفتريان دروغگو مي باشند.

64.و ديدي كه            شر و سخن چيني آشكار گردد.

65.و ديدي كه            ستمكاري شيوع يافته.

66.و ديدي كه            غيبت را سخن نمكين مي شمارند و مردم همديگر را بدان مژده دهند.

67.و ديدي كه            براي غير خدا به حج و جهاد روند.

68.و ديدي كه            سلطان به خاطر كافر مؤمن را خوار گرداند.

69.و ديدي كه            خرابي و ويراني بيش از عمران و آبادي است.

70.و ديدي كه            زندگي مرد از كم فروشي اداره مي شود.

71.و ديدي كه            خونريزي را آسان مي شمارند.

72.و ديدي كه            مرد براي غرض دنيايي، رياست مي طلبد و خود را به بد زباني مشهور مي سازد تا از او بترسند و كارها به او واگذارند.

73.و ديدي كه            نماز را سبك شمارند.

74.و ديدي كه            مرد مال بسيار دارد ولي از وقتي كه آن را پيدا كرده، زكات  آن رن نپرداخته است.

75.و ديدي كه            قبر مردها را بشكافند و آنها را بيازارند و كفنهايشان را بفروشند.

76.و ديدي كه            آشوب بسيار است.

77.و ديدي كه            مرد روز خود را به نشئه بسر برد و شب را به مستي صبح كند و به وضعي كه مردم درآنند اهميت ندهد.

78.و ديدي كه            با حيوانات عمل زشت انجام مي دهند.

79.و ديدي كه            حيوانات همديگر را بدرند.

80.و ديدي كه            مرد به مصلي رود ولي چون برمي گردد جامه به تن ندارد.

81.و ديدي كه            دل مرد سخت و چشمانشان خشك و ياد خدا بر آنان سنگين آيد.

82.و ديدي كه            كسبهاي حرام شيوع يافته و بر سر آن رقابت كنند.

83.و ديدي كه            نماز خوان براي ريا و خود نمايي نماز مي خواند.

84.و ديدي كه            فقيه براي غير دين فقه مي آموزد و دنيا و رياست طلب مي كند.

85.و ديدي كه            مردم دور كسي را گرفته اند كه قدرت دارد.

86.و ديدي كه            هر كسي روزي حلال مي جويد مورد سرزنش قرار مي گيرد و جوينده حرام مورد ستايش و تعظيم.

87.و ديدي كه            در مكه و مدينه كارهايي مي كنند كه خداوند دوست ندارد و كسي هم نيست كه مانع شود و هيچ كس آنها را از اين اعمال زشت باز نمي دارد.

88.و ديدي كه            آلت لهو و لعب در مكه و مدينه آشكار مي گردد.

89.و ديدي كه            اگر كسي سخن حق مي گويد و امر به معروف و نهي از منكر مي كند ديگران او را نصيحت كنند و بگويند: اين كاربر تو لازم نيست.

90.و ديدي كه            مردم به همديگر نگاه مي كنند و به مردم بدكار اقتدا نمايند.

91.و ديدي كه            راه خير به كلي خالي است و كسي از آن راه نمي رود.

92.و ديدي كه            مرده را به مسخره مي گيرند و كسي براي مرگ او غمگين نشود.

93.و ديدي كه            هر سال بدعت و شرارت بيشتر مي شود.

94.و ديدي كه            مردم و انجمنها پيروي مگر از توانگران.

95.و ديدي كه            به فقير چيزي بدهند درحاليكه به او بخندند و براي غير خدا به او ترحم نمايند.

96.و ديدي كه            نشانه هاي آسماني پديد آيد ولي كسي از آن هراس نكند.

97.و ديدي كه            مردم در حضور جمع همانند بهائم مرتكب عمل جنسي شوند و هيچ كس از ترس، كار زشت را انكار نكند.

98.و ديدي كه            مردم در غير اطاعت خدا زياده خرج كنند ولي در مورد اطاعت خدا از كم هم دريغ كنند.

99.و ديدي كه            بي احترامي به پدر و مادر آشكار گردد و مقام آنها را سبك شمارند و حال آنها در پيش فرزند از همه بدتر باشد.

100.            و ديدي كه زنها بر حكومت غالب گشته و پستهاي حساس را قبضه كنند و كاري پيش نرود جز آنچه طبق دلخواه آنان باشد.

101.            و ديدي كه پسر به پدر خود افترا زند و به پدر و مادر خود نفرين كند و از مرگشان خوشحال گردد.

102.            و ديدي كه اگر روزي بر مردي بگذرد و در آن روز گناهي بزرگ مرتكب نشده باشد مانند هرزگي  يا كم فروشي و يا انجام كار حرام يا ميخوارگي ، آن روز گرفته و غمگين است و خيال مي كند كه روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بيخود تلف شده است.

103.            و ديدي كه سلطان مداد غذايي را احتكار مي كند.

104.            و ديدي كه حق خويشاوندان پيامبر (خمس) بنا حق تقسيم شود و بدان قمار بازي كنند و ميخوارگي نمايند.

105.            و ديدي كه با شراب مداوا كنند و براي بيمار نسخه نمايند و بدان بهبودي جويند.

106.            و ديدي كه مردم در مورد ترك امر به معروف و نهي از منكر بي عقيدگي بدان يكسان شوند.

107.            و ديدي كه منافقان و اهل نفاق سر و صدايي دارند و اهل حق بي سر و صدا و خاموشند.

108.            و ديدي كه باي اذان گفتن و نماز خواندن مزد بگيرند.

109.            و ديدي كه مسجد ها پر است از كسانيكه ترس از خدا ندارند و براي غيبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد آيند و در مساجد از شراب مست كننده توصيف كنند.

110.            و ديدي كه شخص مست از خرد تهي گشته و بر مردم پيش نمازي كند و به مستي او ايراد نگيرند و چون مست گردد گراميش دارند.

111.            و ديدي كه هر كه مال يتيمان بخورد به شايستگي او را بستايند.

112.            و ديدي كه قضات به خلاف دستور خدا داوري كنند.

113.            و ديدي كه زمامداران از روي طمع خيانتكاران را امين خود سازند.

114.            و ديدي كه ميراث حق را فرمانروايان بدست افراد بدكار و بي باك نسبت به خدا داده اند، از آنها حق حساب بگيرند و جلوي آنها را رها سازند تا هرچه خواهند انجام دهند.

115.            و ديدي كه بر فراز منبر ها مردم را به پرهيزكاري دستور دهند ولي خود گوينده به دستورش عمل نكند.

116.            و ديدي كه وقت نماز را سبك شمارند.

117.            و ديدي كه صدقه به وساطت ديگران به اهل آن دهند و بخاطر رضاي خدا ندهند، بلكه روي درخواست مردم و اصرار آنها بپردازند.

118.            و ديدي كه تمام هم و غم  مردم شكم و عورتشان است و باكي ندارند كه چه بخورند و با چه آميزش كنند.

119.            و ديدي كه دنيا به آنها روي آورده است.

120.            و ديدي كه نشانه هاي حق مندرس گشته است.

 

در چنين موقعي مواظب خود باش و نجات خود را از خداوند بخواه.

 

-روضه كافي ،”مرحوم كليني"،حديث 7

-بحار الانوار،"علامه مجلسي"،ج 52 ،صص254-260

-ترجمه روايت برگرفته از كتاب " عدل منتظر" ،گفتار هفتم،نوشته"داود الهامي"ص170

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 22:4  توسط سید سعید میرمحمدی  | 
 
  بالا