|
موسسه آخرالزمان
|
||
به مناسبت سالروز ولادت امام پنجم شیعیان، امام محمد باقر (ع) فقراتی کوتاه از فرمایشات آن امام را در مورد مهدویت و امام زمان(عج) در این یادداشت مرور می کنیم.
اشاره:
بیشترین روایات و اخباری که در زمینه معارف دینی و اسلامی به ما رسیده است، از جانب امام باقر و امام صادق (ع) بوده است زیرا در دوره آن امامان بزرگ فرصتی مناسب فراهم گشت تا آنان بتوانند ظرائف و نکات دقیق دینی را برای هدایت بشریت ارائه نمایند از جمله اموری که در سخنان و گفتار امام باقر به طور کامل مورد تبیین قرار گرفته است، مساله مهدویت می باشد که به جلوه هایی از آن اشاره می نماییم:
تسلط کامل حضرت مهدی (عج) بر عالم :
بی شک نمی توان حکومت مهدوی را محدود در یک گوشه خاص جهان نمود و حضرت مهدی را به یک نژاد خاص مربوط کرد بلکه آن حضرت متعلق به تمام عالم می باشد و دولت و حکومت وی بر تمام جهان می باشد چنان چه قران کریم سیطره ی آن حضرت را بر تمامی زمین می داند و می فرماید ((ان الارض یرثها عبادی الصالحون)(1ِ). یعنی زمین را بندگان شایسته به ارث خواهند برد که امام باقر در ذیل این آیه می فرمایند: (( این افراد (صالحون)همان یاران مهدی(ع) در آخر الزمان خواهند بود ))(2ِ).
و در جای دیگر فرمودند : (( گویا یاران حضرت مهدی را می بینم که بر خاور و باختر گیتی مسلط شده اند و هیچ چیز در عالم نیست مگر آن که از آنان فرمان می برد ))(3ِ).
ایجاد اقتصادی سالم و مفید در جامعه بشری
عدم برنامه ریزی صحیح، ویژه خواری، تبعیض و ....از اموراتی هستند که زندگی رفاهی و معیشتی دنیا را فلج می کند و راه یک زندگی متعادل و سعادت مندانه را برای تک تک افراد از میان برمی دارد. به طور حتم اگر منابع و ثروت های خدادادی با یک برنامه ریزی صحیح و همچنین مدیریتی متعهد و کار امد در کلیه جوامع تقسیم گردد شاهد اقتصادی با برکت و با بازدهی کلان خواهیم بود و این رویه در حکومت حضرت مهدی به طور کامل محقق خواهد شد . در آن دولت کریمه،هر نیازمندی به امال و حوائج خود خواهد رسید و آن حضرت چنان بذل و بخشش به افراد جامعه می نماید که حتی پیامبران گذشته چنین کاری را نکرده اند و کار به جایی می رسد که دیگر کسی یافت نمی شود که بتوان به او کمک کرد و همه مردم به تمکن مادی و اقتصادی سرشاری دست خواهند یافت.
امام باقر در این باره چنین فرمودند:(( حضرت مهدی در سال دوبار به مردم مال می بخشد و در ماه دو بار امور معیشت به ان ها می دهند . تا نیاز مندی به زکات باقی نماند . صاحبان زکات زکات خود را نزذد فقراء می آورند ولی آن ها نمی پذیرند . پس آن ها زکات خویش را در کیسه هایی قرار می دهند و در اطراف خانه ها بگردند تا محتاجی پیدا کنند ولی مردم بیرون می آیند و می گویند : ما احتیاج به پول شما نداریم .سپس آن حضرت چنان دستبه بخشش اموال می زند ‘ به طوری که تا ان روز کسی این چنین بخشش اموال نکرده باشد ))(4ِ).
آنحضرت در جایی دیگر در مورد بهبود وضع معیشتی اجتماع و مردم چنین می فرمایند: (( همه اموال جهان در نزد مهدی (عج) گرد می آید آنچه در دل زمین است و آنچه بر روی زمین است آن گاه مهدی (عج) به مردم می گوید : بیایید و این اموال را بگیرید این ها همان چیزهایی است که برای به دست آوردن آن ها قطع رحم کردید و خویشان خود را رنجانیدید ‘ خون ها ی به ناحق ریختید و مرتکب گناهانی شدید))(5ِ).![]()
رشد عقلی و تکامل معرفتی بشریت :
یکی از آرمان های عظیم انبیاء الهی گسترش علم ومعرفت در میان مردم بوده است، عقلانیتی که در پرتو آن بتوان به سعادت و پیشرفت کاملی دست یافت . چنان چه حضرت امیر المومنین می فرمایند : (( خداوند به سوی مردم پیامبران را فرستاد تا فطرت آنان را بیدار نمایند و نعمت های فراموش شده را به آن ها تذکر دهد وبا آنان اتمام حجت نماید و نیروهای پنهانی و عقول آنان را باور نماید.6ِ))
از برنامه های اصلی حضرت مهدی نهادینه کردن فرهنگ تعلیم و تربیت دینی و اسلامی و عقل محوری در میان مردم می باشد و ظرفیت علمی و معرفتی آنان را به حد کمال خواهند رسانید. این مطلب را در حدیثی از امام باقر چنین می خوانیم :(( قائم ما به هنگام قیام نیروهای عقلانی مردم را تمرکز می دهد و منت الهی خویش را بر سر مردم خواهد گذاشت و خردها و دریافت ها ی عقلی را به کمال می رساند و دانش آنان را گسترش می دهد ..))(7ِ).
در حکومت عدل جهانی دیگر ضعف و خلاء فکری و معرفتی وجود ندارد و ریز و درشت اجتماع از منابع سرشار علمی و عقیدتی سیراب می شوند و حتی زنان خانه دار نیز از آن بی بهره نمی مانند. امام باقر در این باره فرمودند : (( در زمان حکومت مهدی (عج) به همه مردم حکمت و علم می آموزند تا جائی که زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پیامبر قضاو ت می کنند . قران کریم حضرت مهدی را به آب فرب و گوارایی تشبیه می کند و می فرماید : (( قل ارایتم ان اصبح ماءکم غورا فمن یاتیکم بماء معین )) 8ِ
یعنی اگر اب حیات شما در زمین فرو رود چه کسی آن اب روان را برای شما خواهد آورد . که امام باقر در حدیثی زیبا این آب گوارا را به وجود مقدس حضرت مهدی و گسترش علم ومعرفت وکمال در میان بندگان خدا تاویل می نمایند و هم چنین می فرمایند :(( این آیه در باره امام قائم نازل شده است یعنی کیست که امام شما را آشکار کند که شما را از اسمان و زمین آگاه سازد و از حلال و حرام و آمین خدا مطلع کند..))(9ِ) امید است که خداوند متعال همه ما را از دوستان و یاران آن حضرت در غیبت و ظهورشان مقرر فرماید ‘ انشا الله.
به سر می پرورانم من هوای حضرت باقر(ع)
به دل باشد مرا شوق لقای حضرت باقر(ع)
زعشقش جان من بر لب رسیده کس نمی داند
که نبود چاره ساز من سوای حضرت باقر(ع)
به گوشم هاتف غیبی سرود این نکته را دیشب
که باشد رخش دانش زیر پای حضرت باقر(ع)
به رستاخیز گر خواهی نجات از گرمی محشر
برو در سایه ظل همای حضرت باقر(ع)
خرد عاجز بود ز اوصاف بی پایان آن سرور
کمیت لفظ لنگ است از ثنای حضرت باقر(ع)
جلال و شان و قدر آن امام پاکبازان را
نمی داند کسی غیر از خدای حضرت باقر(ع)
پی نوشت ها :
1ِ- قران کریم – انبیاء-105ِ
2ِ- تفسیر مجمع البیان – ذیل آیه 105ِ انبیاء
3ِ-موعود امام مهدی – کتاب سوم –ص 452ِ
4ِ- بحارالانوار – ج 52ِ –ص39ِ
5ِ-غیبت نعمائی -237ِ
6ِ- نهج البلاغه-33ِ
7ِ- بحارالانوار- ج52ِ-ص236ِ
8ِ- قران کریم –ملک -30ِ
9ِ- کمال الدین –ج1ِ-325ِ
روایت اول:
از نشانه های ظهور امام زمان در آخرالزمان حکومت مردی از مازندران بر مردم ایران است که الگوی لباس را تغییر دهد و شکل لباسهای اسلامی را به لباس های غیر اسلامی تبدیل می کند
همانطور که می دانید رضا خان اهل مازندران بود واز جنایت های رضا شاه ان بود که لباس بلند مردان را قیچی،چادر زنان را گرفت؛وحسینه ها را تعطیل و عمامه را از یر علما برداشت
روایت دوم :
از امام جعفر صادق:
در ان زمان سرزمین ایران بخاطر خون هایی که در ماه محرم ریخته می شود دچار تحولات زیاد می شود تا انکه پادشاه ایران برای آنکه اورا دستگیر نکنند فرار می کند و با غم واندوه نابود می شود.اشاره به ماه محرم 57
روایت سوم:
عبدالله بن عمر از رسول اکرم روایت می کند که ان حضرت فرمودند:
مردی از اولاد حسین از جانب مشرق ایران قیام می کند که اگر کوهها در مقابل او قد علم کنند همه انها را نابود خواه د کرد و از درون آنها راه باز می نماید و به حرکت خود ادامه می دهد.
اشاره به امام خمینی
روایت چهارم:
امام موسی کاظم فرمودند:
شخصی از اهل قم مردم را به حق می خواند و در اطراف او کسانی جمع می شوند که مانند قطعه های اهن مقاومند و از جنگ خسته نمی شوند و نمی ترسند و هیچ باد تکان دهنده ای انها را تکان نمی دهد و به خدا توکل کنند و سرانجام از ان متقین است.(اشاره به امام و یارانش)
روایت پنجم:
امام محمد باقر می فرماید که :گویا می بینم که مردی از شرق ایران قیام کرده و حق را می طلبد(سال 42 شمسی) به انها نمی دهند دوباره حق را می طلبد (سال 56و57) به انها داده نمی شود و وقتی مردم اوضاع را چنین دیدند شمشمیرهای خود را بر شانه های خود نهاده و قیامشان اغاز می گردد. انگاه سردمداران دوباره حاضر می شود حق را به انها برگرداند که که دیگر مردم قبول نمی کنند(شاه گفت: من متعهد می شود که اشتباهات قبل دوباره تکرار نشود ) تا اینکه مردم قیام کنند و حکومت تشکیل دهند و این پیروزی به امام زمان تحویل داده می شود.کشته های انها شهید می باشند.
روایت ششم:
رسول اکرم فرمودند:مردی از شرق ایران قیا م می کند و زمینه را برای انقلاب جهانی مهدی اماده می کند
روایت هشتم:
امام صادق فرمودند:بزودی کوفه از مومنین خالی می شود و علم از ان بگریزد و پنهان می شود چنانکه مار در سوراخش پنهان می شود سپس علم در شهری به نام قم بوجود می آید و شهر قم کانون علم و فضل می شود چنان دنیا را به حقایق آشنا می شازد که در روی زمین هیچ مستضعفی در دین باقی نمی ماند و چنین زمانی قیام قائم نزدیک است ،آنگاه علم از قم به تمام زمین از شرق تا غرب می رسد انگاه حجت بر مردم تمام می شود و انگاه منجی قیام می کند
روایت نهم:
امام علی می فرمایند: در ان زمان عرب ها بر ایرانیان می تازند و در اطراف اهواز زمینگیر می شوند ،انگاه ایرانیان بر عربها می تازند و بر عرب ها پیروز می شوند و شهربصره را به تصرف خود در می اوردند
روایت دهم :
امام علی می فرمایند:در ان زمان یهود از غرب برای ایجاد کشور و دولت فلسطین بیاید.پرسیدند در ان زمان عرب ها کجا هستند ؟ فرمودنند:دران زمان عربها جدا ،متفرقند و اتحاد ندارند. اما به زودی نیروهایی اهل کارزار از عراق حرکت کنند که بر روی پرچم انها کلمه قوه نوشته شده (در ارم سپاه پاسدارن نوشته شده " واعد لهم ما استطعتم من قوه"ثبت شده) واسلام وعرب با هم متحد می شوند و همه حرکت می کنند برای آزادی فلسطین ومیدانی برپا خواهد شد چه میدانی! که در کنار دریام مردم در خون رفته وشنا کنند و مجروحین از روی بدن کشتگان راه می روند .قسم به خدا که همه یهودیان را همانند گوسفند سر می برند به طوری که یک یهودی هم در فلسطین نمی ماند

بيشتر فلاسفه پوزيتويست به ويژه ماركسيستها در سده نوزدهم و بيستم، درباره سنتها و مرحلههاى تاريخ به بحث پرداختهاند. بهترين دستاوردى كه ماركسيسم، به انديشه بشرى تقديم كرد، اصل جبر تاريخى1 و كوشش براى كشف سنتها و مراحل تاريخ، نيز اهميت شناخت قوانين آن براى پيشبينى مسير حركت تاريخ و پيامدهاى آن بود. ماركسيسم درباره شناخت سنتهاى تاريخ و نقش آن در ارتقاى بينش و آگاهى انسان و تأثير فعاليتهاى مثبت در رويكرد مرحله تاريخى كه انتظار آن مىرود، نيز كاوش مىكند.
اما ماركسيسم با انكار وجود خداى متعال و تحريف دين الهى در برخورد و تعامل با پيامبران، گرفتار لغزش شد، كه پيامد آن، عدم موفقيت در كشف مراحل كلى حركت تاريخ و شناخت سنتهايى است كه مقطع كنونى و گذار را به مرحله آينده انتقال مىدهد و در پايان محتومى نگه مىدارد.
انديشه بشرى از راه افكار ماركسيستى، در سده 19 ميلادى، جبر تاريخى را درك كرد و به كشف مراحل و مقاطع جبرى تاريخ و قوانين كلى آن پرداخت، اما در كشف خود به راه اشتباهى رفت.2 در مقابل، انديشه نبوى، از آغاز پيدايش در بيش از هزار سال پيش، تصور خود از حركت جامعه بشرى را براساس جبر تاريخى نهاد و انديشهاى روشن از سنتها و مراحل تاريخ را تقديم كرد.
ميراث دينى يهوديان و مسيحيان و مسلمانان، نصوص مشتركى را درباره سنتهاى تاريخى به گزارش پيامبران، دربر دارد و پژوهشگران مىتوانند بگويند باور دينى به سنتهاى تاريخى، از مهمترين و اساسىترين اعتقادات مشترك ميان اديان سهگانه اسلام، يهوديت و مسيحيت است.
مايلم تأكيد كنم متون دينى كه ميراث اديان سهگانه مذكور است، اطلاعات يكسانى توسط شخصيتهاى تاريخى ارايه مىدهد كه حركت و نهايت تاريخ براساس آن پايهريزى مىشود.
بنابراين، در برابر ما فقط انديشه مشتركى درباره نهايت سير تاريخ نيست، بلكه انديشههاى همخوان شخصيتهاى تاريخى است كه از متون دينى به دست مىآيد. به سبب وجود متونى كه از شخصيتهاى تاريخى سخن مىگويد، قرائتها و تفسيرهاى گوناگونى يافت مىشود كه ما را در برابر مصداقهاى مختلفى از يك انديشه قرار مىدهد. البته راه گفتوگوى آرام علمى براى اديان سهگانه و گرايشها و مذاهب، براى راهيابى و وصول به قرائتى يكسان از متون، باز است.
پس از اين مقدمه مىتوان گفت:
به اعتقاد شيعه، وجود مهدى موعود، حجةبنالحسنالعسكرى، فرزند حسين مظلوم و شهيد، با مراحل و سنتهاى سير تاريخ مرتبط است، چنانكه اين سخن را تمامى پيامبران توسط متون اساسى مانند قرآن و تورات و انجيل گفتهاند.
سير اعتقادات شيعى، به گواه ميراث معتبرش، مدعى است كه مهدى موعود(ع)، قهرمان پايان تاريخ است. متون شيعى، مهدى موعود(ع) را «محمدبن الحسن العسكرى، فرزند حسين مظلوم شهيد» مىداند. متون دينى مسيحى و يهودى نيز وى را مشخص كردهاند.
گواه انديشه ما، تأكيد قرآن است كه پايان درخشان تاريخ، به خواست خدا حتمى است و خداوند در قرآن و كتابهايى كه بر پيامبران پيشين فرستاده، آن را بيان كرده است. قرآن تأكيد دارد كه خبر بعثت پيامبر مكى، در تورات و انجيل هست. اهل بيت(ع) در سخنان خود تأكيد دارند كه كتابهاى پيشين [تورات و انجيل] به محمد و اهل بيتش بشارت داده است. على و حسين و مهدى(ع) در اين كتابها نام برده شده است، چنانكه از پيامبر(ص) نام برده شده است.
اعتقاد مشترك اديان سهگانه آسمانى درباره پايان تاريخ
پيروان اديان سهگانه آسمانى (مسلمانان، مسيحيان و يهوديان) باور دارند آينده نهايى مسير زندگى خاكى، پيروزى ايمان بر كفر، حاكميت حق و علم و عدالت اجتماعى و عبادت خداى متعال، وراثت زمين به صالحان، پايان خرافات و گمراهى و ستم و تمامى گونههاى انحراف است. نيز اتفاقنظر دارند شخصى كه خداوند عهد و پيمانش را به دست او تحقق مىبخشد، از فرزندان ابراهيم بوده است و شريعتى كه بدان حكومت مىكند، آيين موسى نيست، بلكه دين پيامبرى است كه خداوند در آخرالزمان، وى را مبعوث مىكند و امىها [اهالى مكه (امالقرى)] منتظر اويند.3
در قرآن كريم (سوره انبياء(21) آيه 105) آمده است:
و ما بعد از تورات، در زبور [داوود] نوشتيم [و در كتب انبياى پيشين وعده داديم] كه بندگان نيكوكار من، ملك زمين را وارث و متصرف خواهند شد.
مزمور 37 كتاب مقدس خطاب به داوود چنين مىگويد:
كار اشرار تو را نگران نكند و بر گناهكاران حسرت مبر؛ زيرا مانند گياه، زود پژمرده مىشوند و مثل علف سبز، تند خشك مىگردند. بر پروردگار توكل كن و كار خير انجام بده. با خيال آسوده، در زمين سكنى گزين و امانتدار باش. به پروردگار اميدوار باش تا آرزوى قلبىات را برآورد. راهت را براى پروردگار خالص ساز و بر او توكل كن تا كارت را برعهده گيرد و بىگناهىات را مانند نور، آشكار كند و مثل خورشيد تابان، حقت را ظاهر سازد. در پيشگاه پروردگار، آرام گير و با شكيبايى، در انتظار [فرمان] وى باش و به آنكه به كمك نيرنگ، در تلاشش موفق مىشود، حسرت مبر. خود را از غضب نگهدار و خشم را ترك كن و براى انجام شر، متهور مباش؛ زيرا اشرار درمىمانند، اما نيكوكاران، خيرات زمين را به ارث مىبرند و به فيض صلح و سلامت مىرسند... خير كمى كه راستگو داراست، بهتر از ثروت بسيار اشرار است؛ زيرا دستان اشرار به زودى مىشكند، اما پروردگار نيكوكاران را پشتيبانى خواهد كرد. پروردگار به روزگار افراد با كمال، آگاه است و تا ابد، ميراثشان پاينده خواهد بود... از شر دور باش و خوبى كن كه تا ابد آرام باشى؛ زيرا پروردگار عدالت را دوست دارد و از پارسايان حمايت و تا ابد آنان را حفظ مىكند. اما ذريه اشرار نابود مىشوند. درستكاران، خيرات زمين را به ارث مىبرند و تا ابد در آن مىمانند. دهان راستگو، هميشه سخن حكمتآميز مىگويد و به سخن حق، برترى مىيابد. آيين معبودش، در دلش ثابت است و گامهايش متزلزل نيست. شرير در كمين درستكار است و تلاش در كشتن وى دارد، اما پروردگار نمىگذارد او به چنگ شرير افتد و به وقت محاكمه، محكوم گردد. منتظر [فرمان[ پروردگار باش و هميشه در راهش رو، تا مقامت را رفيع كند و زمين را مالك شوى و شاهد نابودى اشرار باشى.
مىبينم شخص شرير [كه در دنيا به ظاهر[ پرثمر و پرسايه مانند درختى سبز و ريشهدار در زمين اصلى خود است، پس از مدتى، ديده نمىشود. به دنبال آن هستى، ولى اثرى از آن نمىيابى.
كمال را در نظر گير و مستقيم بنگر؛ كه پايان چنين انسانى، سلامت است. اما همگى عصيانگران هلاك مىشوند و نهايت اشرار، فناست، ليكن رهايى و رستگارى نيكوكاران، از جانب خداست و او به هنگام تنگى، دژ و امان آنان است. به حق، پروردگار كمكشان مىكند و از اشرار نجاتشان مىدهد و رهايى مىبخشد؛ زيرا زير حمايت پروردگارند.
اختلافنظر مسلمانان، مسيحيان و يهود در هويت رهبر موعود الهى و كتاب وى
در هويت شخصى كه خداى متعال به دست وى، رخداد بزرگى را كه انتظار مىرود، به اجرا مىگذارد، اختلافنظر است. مسلمانان، يهود و مسيحيان، نظرات گوناگونى درباره امتى كه رهبر بزرگ الهى، از آن است و شريعت الهى كه بدان عمل مىكند، دارند.
همگى مسلمانان معتقدند وى از ذريه اسماعيل و از فرزندان محمد(ص) و از نوادگان فاطمه، دخت پيامبر است و امت اين رهبر [موعود]، امت محمد است و آيينش، شريعت محمد(ص) مىباشد.
ابىداود و ابنماجه و ابنحنبل و طبرانى و حاكم در مستدرك و ديگران از قول پيامبر روايت كردهاند:
اگر از دهر (دنيا) جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند مردى از اهل بيتم را برمىانگيزاند كه زمين را چنانكه پر از ستم شده است، پر از عدل و داد خواهد كرد.
نيز فرمود:
مهدى از عترت من، از فرزندان فاطمه است.
اما يهود و مسيحيان معتقدند كه وى از ذريه اسحاق، از فرزندان يعقوب و از نوادگان داود است. مسيحيان مىگويند: اين رهبر (موعود) اسراييلى، مسيح عيسى بن مريم است كه به دست يهود كشته شد. خداى متعال، وى را زنده كرد و از ميان مردگان برانگيزاند و به آسمانش برد و در آخر دنيا، وى را مىفرستد تا توسط وى، وعدهاش را تحقق بخشد.
يهوديان مىگويند: وى (رهبر موعود) هنوز زاده نشده است.
آيه 20 اصحاح (سوره) 17 سفر تكوين (پيدايش) به وعده خداى متعال به اسماعيل اشاره دارد:
اى اسماعيل! سخنت را درباره وى [رهبر موعود[ شنيدم. منم آنكه مباركش مىگردانم و رشدش مىدهم و توانش را بسيار بسيار مىكنم و دوازده رهبر مىزايد و امت عظيمى قرارش مىدهم.
«حنان ايل»، مفسر يهودى در حاشيه بر اين آيه مىگويد:
از پيشگويى اين آيه، 2337 سال گذشت تا عرب (سلاله اسماعيل) [با ظهور اسلام در سال 624 م[ امتى عظيم گردند. در اين مدت، اسماعيل مشتاقانه منتظر بود وعده الهى محقق شود و عرب بر عالم چيره گردند. ولى ما كه ذريه اسحاق هستيم، تحقق وعده الهى كه به ما داده شده بود، به سبب گناهانمان، به تأخير افتاد، اما حتما وعده الهى، در آينده محقق خواهد شد. پس نبايد نوميد شويم.4
در سفر اشعيا، 111 آمده است:
از تنه «يسّى» شكوفه مىرويد و از ريشهاش، شاخه سبز مىشود. روح پروردگار، روح حكمت و هوشمندى، روح مشورت و توان، روح معرفت و ترس از پروردگار، بر «يسى» مستقر مىشود و شادىاش در تقواى پروردگار خواهد بود. به آنچه چشمانش مىبيند، قضاوت نخواهد كرد و به آنچه گوشهايش مىشنود، حكم نخواهد نمود. براى مسكينان، به عدل قضاوت مىكند و براى بينوايان زمين، به انصاف حكم مىنمايد. با دهان و زبانش، زمين را مجازات خواهد كرد و به نفسى كه از ميان لبانش بيرون مىشود، منافق را مىميراند. او لباس نيكى مىپوشد و كمربند امانتدارى مىبندد. در نتيجه [و در پرتو حكومت عادلانهاش] گرگ با ميش خواهد زيست و پلنگ در كنار بره خواهد نشست و گوساله و شير درنده همدم خواهند شد و همه حيوانات با هم چرا خواهند كرد و بچه خردسالى، همگى را خواهد راند. گاو و خرس با هم به مرتع خواهند رفت و كرههايشان كنار هم خواهند بود. شير درنده مثل گاو، علف خواهد خورد و كودك شيرخواره، در امنيت، كنار لانه مار، بازى خواهد كرد و بچه خردسال، دستش را داخل لانه افعى مىكند و بدو آسيبى نمىرسد. در هر كوه قدسى، آدميان اذيت نمىشوند و بدى نخواهند كرد؛ زيرا زمين، از معرفت پروردگار پر خواهد شد، چنانكه دريا از آب پر است. در آن روز، اصل و نسب «يسى» پرچمدار [هدايت[ امت خواهد بود و همگى مردم، (Gentiles) زير پرچم وى خواهند آمد و بدو نظر خواهند داشت و جايگاه «يسى» رفيع خواهد شد.
آيا رهبر موعود از فرزندان اسحاق يا اسماعيل است؟ تفصيل سخن در اختلاف مسلمانان و مسيحيان و يهود، با تحقيق در اين مسئله ممكن است: پيامبرى كه امىها [مردم يا اهالى امالقرى (مكه)] منتظر اويند، عيسى است يا محمد(ص)؟ وارث ابدى امامت ابراهيم كيست؟ آيا اسماعيل و ذريه برگزيده وى هستند يا اسحاق و فرزندان برگزيده او؟ و رهبر الهى كه بىآنكه گناهى كرده باشد، كشته مىشود و كشتن وى سبب هدايت بسيارى خواهد شد، كيست؟ چنانكه كشته شدن وى سبب حفظ و نشر دين مىشود و نسلى از ذريه او، روزگار درازى خواهند زيست و آينده روشن تاريخ بشريت، به دست آنان محقق خواهد شد.
علماى مسلمان و بسيارى از علماى يهودى و مسيحى، درباره اين پرسش كه «رهبر موعود از نسل كيست؟» و «پيامبر آخرالزمان كيست؟» بحث كرده و پيروى خود از پيامبر و اهل بيتش را اعلام نمودهاند.5
درباره «كشته شدن رهبر موعود»، مسيحيان پيرو «پولس» به تفسير متونى پرداختهاند كه از مرد دردها و رنجها سخن مىگويد و چنانكه قوچ ذبح مىشود، كشته خواهند شد. اينان معتقدند وى عيسى بن مريم است. اما تطبيق متون، متناسب با او نيست؛ زيرا عيسى، ذريه و نسلى نداشت كه روزگار دراز يا كوتاهى زندگى كنند.
اختلاف شيعه و سنى درباره رهبر موعود
شيعه معتقد است رهبر موعود، محمد بن حسن عسكرى است كه سال 256 ق. متولد شد و پدرش [امام[ حسن عسكرى بر امامت وى تصريح كرده است. سپس به اذن خدا، او غيبت صغرى و كبرى مانند عيسى نمود. غيبت صغرى هنگامى بود كه خدا، وى را از نيرنگ حكومت عباسى نجات داد. وى از هنگام تولد، مخفى مىزيست و پدرش او را [از ديدهها] پنهان مىكرد، پس از وفات پدرش در سال 261 ق. شيعيان را توسط وكيلانش (نواب اربعه) راهنمايى مىكرد. نيابت اينان 69 سال (261 تا 329ق.) به طول انجاميد.
غيبت كبرى، پس از وفات نايب چهارم (على بن محمدالسمرى) آغاز شد. به هنگام وفات، وى به شيعه گفت: نايبى خاصى پس از او نخواهد بود تا خداى متعال، ولىاش را در آخر زمان ظاهر كند.
سنىها معتقدند مهدى هنوز متولد نشده است و در آخرالزمان به دنيا مىآيد.
تفصيل سخن در اختلاف شيعه و سنى درباره ولادت رهبر موعود و اينكه وى فرزند [امام] حسن عسكرى است يا در آينده متولد مىشود، با تحقيق در اين مسئله ممكن است. پيامبر جانشين و اوصيايى معصوم دارد و نقل سخن پيروان از امامانشان پذيرفته مىشود؛ زيرا مانند پيروان مذاهب ديگرند كه به نقل از رهبران مذهبى خود، مسايل فقهى و تاريخى را روايت مىكنند.
تمامى شيعه از زمان قديم، اتفاقنظر دارند كه پيامبر از امامان نام برده، شمارشان را گفته و هر امام، امام بعدى را معرفى كرده است. [امام] حسن عسكرى خبر داده است فرزندى دارد كه جانشين وى و مهدى منتظر است.
گواه شيعه بر بيان امامت الهى اهل بيت توسط پيامبر، «حديث ثقلين»6 و «حديث سفينه»7 است. دليل شيعه بر شمار امامان، «حديث اثنىعشر»8 است و گواه بر اينكه نخستين امامان الهى، على سپس حسن، بعد حسيناند، «حديث غدير»9 و «حديث منزلت»10 و «حديث كسا» و «حديث الحسن والحسين سبط من الاسباط» است كه همگى در احاديث معتبر سنى روايت شدهاند.
گواه امامت نه فرزند [امام] حسين، احاديث وصيت در كتابهاى معتبر شيعه است، مانند فرمايش امام باقر(ع) كه كلينى روايت كرده است:
يكون تسعة ائمة من ذرية الحسين بن على، تاسعهم قائمهم.
نه امام از فرزندان حسينبن علىاند، كه نهمى قائم است.
امام صادق فرمود:
آيا مىپنداريد اوصياى ما هر كه را بخواهند وصى مىكنند؟ نه، واللّه! اين عهد و گفتهاى بهجا مانده از رسولاللّه(ص) درباره امامى پس از امامى ديگر است تا به وى [مهدى موعود(ع)] پايان پذيرد.
در خبرى ديگر است:
تا به صاحبالامر ختم شود.11
مشخصه سيره ائمه نهگانه، در اختيار داشتن كتابهاى «جامعه» و «جفر» است كه امام على به نقل از پيامبر، در ديدارهاى خصوصى كه داشتند، نوشت و اخبار غيبى و كراماتى كه از امامان ديده شد كه جز از برگزيدگان مورد تأييد خداوند، ساخته نيست.
برادران اهل سنت كوشيدهاند ادعاى نام بردن امامان و نخستين امام؛ يعنى على(ع)، توسط پيامبر را رد كنند. اينان مىگويند: احاديث نبوى كه گواه ادعاى شيعه است، دلالت ندارد يا سند آن ضعيف است، اما علماى شيعى با سنىها مناقشه كرده، اشتباه اهل سنت را بيان كردهاند.
برخى فرقههاى شيعى به ويژه زيديه، امامت دوازده امام را نپذيرفتهاند، اما علماى شيعى بدانان پاسخ دادهاند.
برخى نويسندگان معاصر نيز مىگويند: مهدى متولد نشده است؛ زيرا فقط يك فرقه از دوازده فرقه پيرو حسن عسكرى، معتقد به ولادت مهدىاند. اين مطالب را «نوبختى» در كتاب فرقالشيعه و اشعرى شيعه در المقالات والفرق گفتهاند.
جواب اينان را به تفصيل در كتاب حول امامة اهلالبيت و وجودالمهدى دادهام.
غيبت به معناى وانهادن عمل به احكام اسلامى نيست
غيبت به معنى توقف عمل به احكام اسلام نيست. چگونه مىتواند چنين باشد، در حالى كه وجود اوصياى پيامبر، براى حفظ اسلام است تا راهى صحيح براى كسانى باشد كه مىخواهند به دين عمل كنند. امامان اين وظيفه را به بهترين صورت انجام دادهاند، بدينسان كه گروهى امين را براى فراگير علوم تربيت كردهاند.
پذيرش حكومت بر جامعه اسلامى توسط امامان، جزيى از فعاليتهاى اينان بود، اما شرط اساسى براى پذيرش حكومت، كه وجود ياورانى شايسته و پيرو امامان است، فراهم نشد. چنانكه امير مؤمنان فرمود:
أما والذى فلق الحبّة و برءالنسمة، لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر... لألقيت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكاس أوّلها.
سوگند به آنكه دانه را شكافت و بشر را آفريد! اگر بيعتكنندگان نبودند و ياران، حجت بر من تمام نمىنمودند... رشته كار را از دست مىگذاشتم و پايانش را چون آغازش مىانگاشتم.
غيبت امام، راه چارهاى الهى در برابر مكر عباسىها بود كه خواستند امام را بكشند، اما خداى متعال مىخواست او را حفظ و براى روز موعود ذخيره كند. بارزترين حكمت غيبت و سر آشكارش در مورد امت ويژه (شيعه اهل بيت) دادن فرصتى به ميراثداران ائمه بود كه مسئوليت فكرى و علمى و سياسى خود را براساس فهم بشر غير معصوم، از قرآن اجرا كنند و ميراث فكرى را كه تجربه معصومانه پيامبر و امامان برجا گذاشته بود، بپرورند. انديشه بازگشت معصوم غايب در آخرالزمان و ظهور دوباره وى در صحنه اجتماعى و سياسى، براى ارزيابى تجارب گذشته غير معصومانه بشر و نيز كشف ميزان تأثير و صدق تعبير و درستى تجربههاى بشر و تحقق وعده الهى [در برقرارى عدالت كامل و حكومت صالحان] است.12
مفهوم انتظار فرج، مربوط به مهدى محمد بن حسن عسكرى است كه رانده شده و مخفيانه زيست و هنوز وجود شريفش در اين حال است. خدايا! در فرج ولىات؛ حجةبنالحسن، تعجيل فرما! و ارتباط فرج به امت از آن روست كه مهدى موعود(ع)، رهبر معصوم آنان است كه براى انجام وظيفه خاص الهى آماده شده است. تقدير خداست كه پايان سرنوشت زمين، چنين باشد و حضرت عيسى(ع) او را كمك كند. بنابراين، حكمت وجود اين اعتقاد در شيعه روشن مىشود، گرچه سنيان به مهدى موعود(ع) و غايب كه رانده شده و نگران [وضع امت] است، ايمان ندارند.
پىنوشتها:
*برگرفته از فصلنامه انتظار، سال اول، شماره اول.
1 .دو نوع جبر داريم: جبرى طبيعى؛ يعنى وجود روابط ضرورى ثابت در طبيعت كه موجب مىشود وجود هر پديده طبيعى مشروط به پديدهاى قبلى يا پديدهاى همراه باشد. به دليل فراگير بودن نتايج استقراى علمى، اعتقاد به جبر ضرورى است. اگر اعتقاد نداشته باشيم پديدههاى طبيعى، مطابق نظام هميشگى است، نمىتوانيم نتايج استقراء را فراگير بدانيم.
نوع دوم: جبر تاريخى است كه مقصود وقوع ضرورى رخداد يا رويكردى تاريخى است؛ يعنى اگر شرايط فراهم شود، حتما رخداد يا رويكرد تاريخى پيش خواهد آمد.
در انديشه بشرى، دو نظر در مورد جبر تاريخى هست. نظرى كه معتقد به جبر تاريخى است و به شناسايى احكام كلى كه مىتواند حوادث آينده را پيشگويى كند، فرامىخواند. نظر بعدى، منكر جبر تاريخى و مدعى است قوانين كلى تاريخ را نمىتوان شناخت و پيشگويى حوادث يا رويكردهاى تاريخى براساس آن ممكن نيست. ر.ك: المعجم الفلسفى، اصطلاح «الحتمية» و «التاريخية»؛ فلسفةالتاريخ، محمود صبحى، صص36و41-55.
2 .انتساب «ماركس» به يهوديت، قبل از الحادى بودن وى، ما را ملزم مىكند فهم وى از جبر را كه «جامعه بشرى به مرحلهاى مىرسد كه تمامى اختلافات اجتماعى برطرف شده، همدلى و صلح حاكم مىشود» به سبب تأثير «ماركس» از دين بدانيم كه در مدت طولانى از زندگىاش پاىبند دين بود.
3 .در انجيل يوحنا (6،14) هست كه وقتى مردم نشانهاى را كه عيسى آورد ديدند، گفتند: اين مطلب حقى است و وى پيامبرى مىباشد كه به جهان خواهد آمد. در حاشيه چاپ دارالمشرق، محقق چنين مىنويسد: «انتظار پيامبر در سدهها و تاريخ اخير، در جوامع و محيطهاى مختلف رواج داشت».
4. The stone edtion, The chvmash, by R.hosson Scherman, R.meir ziotowitz, Third edtion first impression: 1994. p.76
«حنان ايل» (Chananel) نگارنده مطلب مذكور، بزرگ علماى يهود در قيروان (1055م / 447ق.) و مؤلف مشهورترين تفسير «تلمود» و اسفار پنجگانه نخست تورات است. مفسران پس از وى، بسيارى از آرائش را گواه آوردهاند، از جمله «بكيا Bachya»، (1340-1263م./ 5741 ـ 662ق.) تفسير وى دربردارنده چهار شيوه تفسيرى است: ظاهرى، كلاسيكى، فلسفى و صوفى. تفسير وى، آراى «جنان ايل» را دربر دارد.
5 .ابن تيميه (729-661ق.) مىگويد: «بسيارى از يهوديانى كه به دين اسلام تشرف پيدا كردهاند، اشتباه نموده و پنداشتهاند امامان، دوازده رهبرى هستند كه فرقه رافضه بدان مىخوانند و از اينان پيروى كردهاند». ر.ك: البداية والنهاية، ابنكثير، ج6، ص250، چاپ نخست.
الكافى، ج1، ص277، ح 1-4؛ بصائرالدرجات، صفار، ص470، ح 1-2 و 10.
6 .«إنى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى...».
7 .«مثل أهل بيتى كمثل سفينة نوح...».
8 .«يكون بعدى من الخلفاء عدة نقباء بنىاسرائيل، اثنا عشر خليفة، كلّهم من قريش».
9 .«من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه».
10.«يا على! أنت منّى بمنزلة هارون من موسى...».
11.الكافى، ج1، ص277، ح1-4؛ صفار، بصائرالدرجات، ص470، ح1-2 و 10.
12.شبهات و ردود، سامى بدرى، ج3، صص33-24.
در سال 1372 هجری شمسی كه با عدهای از دوستان به حج تمتع مشرف شده بودیم، در روز یازدهم ذیحجه 1413 هجری قمری مطابق با 11/3/1372 هجری شمسی، مجلس روضهای در چادر كاروان ما برگزار شد كه بسیار با معنویت بود. چند ماه پس از بازگشت از سفر حج یكی از دوستان كه راضی نیست نامش در كتاب آورده شود جریانی را كه در آن جلسه برایش اتفاق افتاده بود با مقدمهای برایم چنین نقل نمود:
قبل از مسافرت به مكه در حرم مطهر آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام از درگاه خداوند طلب نمودم كه در این سفر عنایت امام زمان (عج) شامل حالم گردد. شنیده بودم كه عدهای از عاشقان آن حضرت در جریان سفر به مكه خدمت آن بزرگوار رسیدهاند، لذا از ابتدای سفر به یاد امام زمان (عج) بودم.
در مدینه منوره كه مدت یك هفته اقامت داشتیم، همواره دنبال حضرت میگشتم، در مسجدالنبی، در روضه منوره، كنار منبر، محراب، مأذنه، نزدیك ستون توبه، جایگاه اصحاب صفه، محراب تهجد پیامبر، كنار درب خانه حضرت زهرا علیهاالسلام و در بین سیل جمعیت، در قبرستان بقیع، كنار قبور خراب شده چهار امام مظلوم و غریب و در بین زائرین مدینه دنبال كسی میگشتم كه نشانیهای او را داشته باشد.
ایام توقف ما در مدینه سپری گشت و ما با چشم گریان و قلب سوزان از پیامبر اكرم، دخت گرامیش و ائمه بقیع با كولهباری از خاطره جدا شده و خداحافظی نمودیم. در مكه نیز در حین انجام اعمال عمره تمتع، در مطاف، پشت مقام حضرت ابراهیم (ع)، در زمزم، در سعی صفا و مروه، به یاد حضرت بودم. چند روز بین اعمال عمره تمتع و حج تمتع نیز در جای جای مسجدالحرام خاطره حضرت در ذهنم بود، گاهی اوقات به عاشقان دلسوخته امام زمان (عج) برخورد مینمودم كه به او متوسل شده و در هجران او میسوزند، گاهی نیز با خود زمزمه میكردم:از جهان دل به تو بستم به خدا مهدی جان طالب وصل تو هستم به خدا مهدی جان
هر كجا یاد تو و ذكر تو و نام تو بود بیتامل بنشستـم به خـدا مهدی جــان
اعمال حج تمتع شروع شد به صحرای عرفات رفتیم، شب عرفه گذشت، روز عرفه در جبل الرحمه، در بین چادرها و در بین دعای عرفه امام حسین علیه السلام به یاد آن یوسف گمگشته بودم، غروب روز عرفه پس از نماز مغرب و عشاء سرزمینی را كه مطمئن بودم حضرت در آنجا بین جمعیت بودهاند به طرف مشعرالحرام پشت سر نهادیم، روز دهم ذیحجه در منا اعمال روز عید قربان را انجام دادیم. هوا در سرزمین منا بسیار گرم و ما در زیر چادرها به سر میبردیم، عصرها به قدری هوا گرم بود كه امكان استراحت و خوابیدن نبود.
عصر روز یازدهم همانطور كه مردها چند نفر در چادر دور هم جمع شده بودیم و از هر دری سخن میگفتیم و عدهای نیز در حال بیداری دراز كشیده بودند بدون این كه از قبل برنامهریزی خاصی شده باشد روحانی كاروان شروع كرد به زمزمه كردن اشعاری در مورد امام زمان (عج). در نتیجه همگی نشسته و شروع به گوش كردن كردیم ناخودآگاه مجلسی برقرار شد و بعد هم مداح كاروان توسلی به حضرت نمود، حال خوشی در مجلس پیدا شده بود، سپس یكی از برادران اشعاری را خطاب به آن حضرت در رابطه با سفر حج خواند كه دو بیت آن چنین بود:
ای حریم كعبه محرم بر طواف كوی تو من به گرد كعبه میگردم به یاد روی تو
گرچه بر مُحرم بود بوئیدن گلها حرام زندهام من ای گل زهرا ز فیض بوی تو
و در ضمن خواندن اشعار خطاب به حضرت میگفت: آقا جان در این سرزمین خیمهها و چادرها زیادند و ما نمیتوانیم همه آنها را یك به یك بگردیم تا خیمه شما را پیدا نمائیم. اما شما میدانید خیمه و چادر كاروان ما كجاست، شما به ما عنایتی بفرمائید، شما به ما سر بزنید، همه افراد گریه میكردند و اشك میریختند، بعد هم یكی از برادارن دیگر توسلی به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام پیدا نمود و گفت: آقا شما به روضه عمویتان خیلی علاقه دارید و خودتان سفارش به خواندن این روضه كردهاید، همینطور كه ایشان روضه میخواند و همگی با حال منقلب اشك میریختند و من هم گریه میكردم، سرم را بلند كردم دیدم آقایی با لباس سفید عربی و به هیئت عربها در داخل چادر جلو در روی دو زانو بطور سرپا نشستهاند، روی سر ایشان دستمالی بود كه آن هم سفید رنگ بود و طوری قرار گرفته بود كه قسمت زیادی از پیشانی ایشان را هم پوشانده بود. من در چادر، جایی نشسته بودم كه تنها سمت چپ صورت و محاسن ایشان را میدیدم كه حالت گندمگون داشت چند ثانیهای ایشان را نگاه كردم، آقایی بودند تنومند و با وقار كه شاید حدود چهل و چند ساله به نظر میرسید. سپس جلو در چادر را نگاه كردم دیدم دو نفر جوان كه سن آنها تقریباً زیر بیست سال بود با لباس سفید بلند عربی درست جلو قسمت ورودی چادر ایستادهاند و حدود یكی دو متر پشت سر آقا بودند.
در آن لحظه چنین تصور نمودم كه اینها عربهایی هستند كه از جلو چادر ما عبور میكردهاند صدای روضه را شنیده لذا داخل چادر آمدهاند تا به روضه گوش دهند. مجدداً سرم را پائین انداخته و اشك میریختم دقیقاً نمیدانم چقدر طول كشید ولی مطمئن هستم كه مدت زیادی نگذشت مجدداً سرم را بلند كردم دیدم از آقا و جوانها خبری نیست ولی در آن زمان چنان تصرفی در ذهنم ایجاد شده بود كه تنها درباره آنها چنین فكر میكردم كه اینها عرب بوده و برای گوش كردن به روضه به مجلس آمدهاند. حتی پس از پایان این مجلس بسیار با معنویت اصلاً در ذهنم خطور نكرد كه در این مورد با دیگر اعضا كاروان صحبتی نمایم، روز بعد شنیدم كه یكی دو نفر از افراد كاروان راجع به آقایی كه به مجلس آمده بودند صحبت میكردند، از آنها پرسیدم شما چگونگی آمدن و رفتن آن آقا را متوجه شدید، گفتند: نه ما فقط دیدهایم ایشان جلو در چادر نشستهاند.
آن وقت به خود آمدم و كمی در مورد جریانی كه اتفاق افتاده بود فكر كردم و به تصور خودم در مورد این واقعه تأمل نمودم. به خود گفتم اگر اینها عرب بودند چگونه به روضهای كه به زبان فارسی خوانده میشد گوش میدادند؟! چرا در زمانی كه همگی در عزای حضرت ابوالفضل علیه السلام گریه میكردند ایشان تشریف آورده بودند؟! صدای روضه آنقدر بلند نبود كه به بیرون چادر برود تا كسی با شنیدن صدای روضه داخل شود!! چطور كسی دقیقاً متوجه چگونگی آمدن و رفتن آنها نشده بود!! چطور در اثر تصرفی كه در ذهن من ایجاد شده بود به این تصورم كه اینها عرب هستند و به روضه فارسی گوش میدهند شك نكردهام!!
همه این سئوالاتی كه اكنون در ذهنم ایجاد شده بود مرا امیدوار ساخت كه ایشان خود حضرت یعنی امام زمان (عج) بودهاند و تاسف خوردم كه چرا در همان لحظه حضرت را نشناختم.
منبع:
کتاب تشرف یافتگان
بیشترین روایات و اخباری که در زمینه معارف دینی و اسلامی به ما رسیده است، از جانب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بوده است زیرا در دوره آن امامان بزرگ فرصتی مناسب فراهم گشت تا آنان بتوانند ظرائف و نکات دقیق دینی را برای هدایت بشریت ارائه نمایند از جمله اموری که در سخنان و گفتار امام باقر علیه السلام به طور کامل مورد تبیین قرار گرفته است، مساله مهدویت میباشد که به جلوههایی از آن اشاره مینماییم:
تسلط کامل حضرت مهدی (عج) بر عالم
بی شک نمیتوان حکومت مهدوی را محدود در یک گوشه خاص جهان نمود و حضرت مهدی ارواحنا فداه را به یک نژاد خاص مربوط کرد بلکه آن حضرت متعلق به تمام عالم میباشد و دولت و حکومت وی بر تمام جهان میباشد چنان چه قرآن کریم سیطره آن حضرت را بر تمامی زمین میداند و میفرماید: "ان الارض یرثها عبادی الصالحون"(1)؛ زمین را بندگان شایسته به ارث خواهند برد که امام باقر علیهالسلام در ذیل این آیه میفرمایند: «این افراد (صالحون) همان یاران مهدی(عج) در آخرالزمان خواهند بود.» (2)و در جای دیگر فرمودند: گویا یاران حضرت مهدی را میبینم که بر خاور و باختر گیتی مسلط شدهاند و هیچ چیز در عالم نیست مگر آن که از آنان فرمان میبرد."(3)
ایجاد اقتصادی سالم و مفید در جامعه بشری
عدم برنامهریزی صحیح، ویژهخواری، تبعیض و ... از اموراتی هستند که زندگی رفاهی و معیشتی دنیا را فلج میکند و راه یک زندگی متعادل و سعادتمندانه را برای تک تک افراد از میان برمیدارد. به طور حتم اگر منابع و ثروتهای خدادادی با یک برنامهریزی صحیح و همچنین مدیریتی متعهد و کارآمد در کلیه جوامع تقسیم گردد شاهد اقتصادی با برکت و با بازدهی کلان خواهیم بود و این رویه در حکومت حضرت مهدی(عج) به طور کامل محقق خواهد شد. در آن دولت کریمه، هر نیازمندی به آمال و حوائج خود خواهد رسید و آن حضرت چنان بذل و بخشش به افراد جامعه مینماید که حتی پیامبران گذشته چنین کاری را نکردهاند و کار به جایی میرسد که دیگر کسی یافت نمیشود که بتوان به او کمک کرد و همه مردم به تمکن مادی و اقتصادی سرشاری دست خواهند یافت.امام باقر علیه السلام در این باره چنین فرمودند: «حضرت مهدی(عج) در سال دو بار به مردم مال میبخشد و در ماه دو بار امور معیشت به آنها میدهند. تا نیازمندی به زکات باقی نماند . صاحبان زکات زکات خود را نزد فقراء میآورند ولی آنها نمیپذیرند. پس آنها زکات خویش را در کیسههایی قرار میدهند و در اطراف خانهها میگردند تا محتاجی پیدا کنند ولی مردم بیرون میآیند و میگویند: ما احتیاج به پول شما نداریم. سپس آن حضرت چنان دست به بخشش اموال میزند به طوری که تا آن روز کسی این چنین بخشش اموال نکرده باشد.» (4)
آن حضرت در جایی دیگر در مورد بهبود وضع معیشتی اجتماع و مردم چنین میفرمایند: «همه اموال جهان در نزد مهدی (عج) گرد میآید آنچه در دل زمین است و آنچه بر روی زمین است آن گاه مهدی (عج) به مردم میگوید: بیایید و این اموال را بگیرید اینها همان چیزهایی است که برای به دست آوردن آنها قطع رحم کردید و خویشان خود را رنجانیدید خونهای به ناحق ریختید و مرتکب گناهانی شدید.» (5)
رشد عقلی و تکامل معرفتی بشریت
یکی از آرمانهای عظیم انبیاء الهی گسترش علم و معرفت در میان مردم بوده است، عقلانیتی که در پرتو آن بتوان به سعادت و پیشرفت کاملی دست یافت. چنان چه حضرت امیرالمومنین میفرمایند: « خداوند به سوی مردم پیامبران را فرستاد تا فطرت آنان را بیدار نمایند و نعمتهای فراموش شده را به آنها تذکر دهد و با آنان اتمام حجت نماید و نیروهای پنهانی و عقول آنان را باور نماید.» (6)از برنامههای اصلی حضرت مهدی نهادینه کردن فرهنگ تعلیم و تربیت دینی و اسلامی و عقل محوری در میان مردم میباشد و ظرفیت علمی و معرفتی آنان را به حد کمال خواهند رسانید. این مطلب را در حدیثی از امام باقر علیه السلام چنین میخوانیم: «قائم ما به هنگام قیام نیروهای عقلانی مردم را تمرکز میدهد و منت الهی خویش را بر سر مردم خواهد گذاشت و خردها و دریافتهای عقلی را به کمال میرساند و دانش آنان را گسترش میدهد.» (7)
در حکومت عدل جهانی دیگر ضعف و خلاء فکری و معرفتی وجود ندارد و ریز و درشت اجتماع از منابع سرشار علمی و عقیدتی سیراب میشوند و حتی زنان خانهدار نیز از آن بیبهره نمیمانند. امام باقر علیه السلام در این باره فرمودند: «در زمان حکومت مهدی (عج) به همه مردم حکمت و علم میآموزند تا جائی که زنان در خانهها با کتاب خدا و سنت پیامبر قضاوت میکنند. قرآن کریم حضرت مهدی را به آب گوارایی تشبیه میکند و میفرماید: «قل ارایتم ان اصبح ماءکم غورا فمن یاتیکم بماء معین» (8) ؛ اگر آب حیات شما در زمین فرو رود چه کسی آن آب روان را برای شما خواهد آورد؟ که امام باقر علیه السلام در حدیثی زیبا این آب گوارا را به وجود مقدس حضرت مهدی و گسترش علم و معرفت و کمال در میان بندگان خدا تاویل مینمایند و هم چنین میفرمایند: «این آیه در باره امام قائم نازل شده است یعنی کیست که امام شما را آشکار کند که شما را از آسمان و زمین آگاه سازد و از حلال و حرام و آمین خدا مطلع کند.»(9) امید است که خداوند متعال همه ما را از دوستان و یاران آن حضرت در غیبت و ظهورشان مقرر فرماید.
پینوشتها:
1- قرآن کریم، انبیاء 105.2- تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه 105 انبیاء .
3- موعود امام مهدی، کتاب سوم، ص 452 .
4- بحارالانوار، ج 52، ص 39 .
5- غیبت نعمائی، ص 237.
6- نهج البلاغه، 33.
7- بحارالانوار، ج52، ص 236.
8- قرآن کریم، ملک 30.
9- کمال الدین، ج1، ص 325.
امام صادق(ع) طي روايتي به جزئيات علائم و مفاسدي كه در آستانه انقلاب مهدي فراگير جامعه بشري مي گردد اشاره نموده اند كه گويي اين پيشگويي ها مربوط به همين قرن حاضر است:
1. آنگاه كه ديدي حق مرده و اهل حق از ميان رفتند.
2.و ديدي كه ستم همه جا را گرفته است.
3.و ديدي كه قرآن فرسوده شده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن آمده است.
4.و ديدي كه دين بي محتوا شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون نمايند.
5.و ديدي كه اهل باطل بر اهل حق بزرگي جويند.
6.و ديدي كه شر آشكار است و از آن نهي نهي شود و هر كه كار زشت انجام دهد معذورش دارند.
7.و ديدي كه فسق اشكار گرديده و مردان به مردان و زنان به زنان اكنفا كتتد.
8.و ديدي كه شخص مؤمن سكوت اختيار كند و سخنش را نپذيرند.
9.و ديدي كه شخص فاسق دروغ گويد و كسي دروغ و افترايش را بر او باز نگرداند.
10.و ديدي كه بچه كوچك مرد بزرگ را خوار شمارد.
11.و ديدي كه پيوند خويشاوندي بريده شد.
12.و ديدي كه هركه را بكار بد بستايند خوشحال گردد و سخن گوينده را به خودش باز نگرداند.
13.و ديدي كه پسر بچه همان كند كه زنان كنند.
14.و ديدي كه زنان با زنان تزويج كنند.
15.و ديدي كه مداحي و چاپلوسي فراوان شده.
16.و ديدي كه مرد مال خود را در غير راه خدا خرج كند و كسي از او جلوگيري نكند.
17.و ديدي كه چون شخص مؤمني را ببينند، از كوشش و تلاش او به خدا پناه برند.
18.و ديدي كه همسايه، همسايه خود را اذيت كند و مانعي براي او در اين كار نباشد.
19.و ديدي كه كافر خوشحال است از آنچه در مؤمن مي بيند و شاد است از اينكه در روي زمين فساد و تباهي بيند.
20.و ديدي كه آشكارا شراب بنوشند و براي نوشيدنش گرد هم آيند.
21.و ديدي كه امر به معروف كننده خوار است.
22.و ديدي كه فاسق در آنچه خدا دوست ندارد نيرومند و ستوده است.
23.و ديدي كه اهل قرآن و هر آنكه آن را دوست دارد خوار استو
24.و ديدي كه راه خير بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است.
25.و ديدي كه خانه كعبه تعطيل شده و دستور به ترك آن دهند.
26.و ديدي كه مرد به زبان گويد آن چه را عمل نكند.
27.و ديدي كه مردان خود را براي استفاده مردان فربه كنند، و زنان براي زنان.
28.و ديدي كه زندگي مرد از پس او اداره مي شود و زندگي زن از فرج او.
29.و ديدي كه زنان مانند مردان براي خود انجمنها ترتيب دهند.
30.و ديدي كه در ميان فرزندان عباس كارهاي زنانگي آشكار شد... و ديدي كه پولدار عزيزتر از مؤمن باشد و ربا آشكار شود و بر آن سرزنش نشود.
31.و ديدي كه زن براي نكاح مردان با شوهر خود همكاري كند.
32.و ديدي كه بيشتر مردم و بهترين خانه ها آن ها باشند كه به زنان در هرزگي كمك كنند.
33.و ديدي كه مؤمن به خاطر ايمانش غمناك و خوار گردد.
34.و ديدي كه بدعت و زنا آشكار گردد.
35.و ديدي كه مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.
36.و ديدي كه حلال تحريم شود و حرام مجاز.
37.و ديدي كه دستورات ديني طبق تمايلات اشخاص تفسير گردد.
38.و ديدي كه مردم چنان در ارتكاب گناه جري شده اند كه منتظر رسيدن شب نيستند.
39.و ديدي كه مؤمن نتواند كار بد را نكوهش كند جز با قلب.
40.و ديدي كه مال كلان در راه غضب الهي خرج شود.
41.و ديدي كه زمامداران به كافران نزديك شوند و از نيكان دوري گزينند.
42.و ديدي كه واليان در داوري رشوه گيرند.
43.و ديدي كه پستهاي حساس دولتي به مزايده گذارده شود.
44.و ديدي كه مردم با محارم خود نزديكي كنند.
45.و ديدي كه به حرف تهمت و سوء ظن مردم را بكشند.
46.و ديدي كه مرد به خاطر آميزش با زنان مورد سرزنش قرار گيرد.(همجنس بازي رواج مي يابد)
47.و ديدي كه مرد از كسب زنش از هرزگي نان مي خورد و آن را مي داند و به آن تن در ميدهد.
48.و ديدي كه زن بر مرد خود مسلط مي شود و كاري را كه مرد نمي خواهد انجام مي دهد و به شوهر خود خرجي مي دهد.
49.و ديدي كه مرد، زن و كنيزش را كرايه مي دهد و به خوراك و پوشيدني پستي تن در مي دهد.
50.و ديدي كه سوگند هاي بناحق بنام خدا بسيار گردد.
51.و ديدي كه قمار آشكار گردد.
52.و ديدي كه شراب را بدون مانع علنا بفروشند.
53.و ديدي كه زنان مسلمان خود را در اختيار كافران مي گذارند.
54.و ديدي كه لهو لعب آشكار گشت و كسي كه از كنار آن عبور مي كند از آن جلو گيري نكند.
55.و ديدي كه مردم شريف را خوار كند كسي كه مردم از تسلطش ترس دارند.
56.و ديدي كه نزديكترين مردم به فرمانروايان كسي است كه به دشنام گويي ما خانواده ستايش شود.
57.و ديدي كه هر كس ما را دوست دارد دروغگويش دانند و شهادت او را نپذيرند.
58.و ديدي كه برسر گفتن حرف زور و ناحق مردم با يكديگر رقابت كنند.
59.و ديدي كه شنيدن قرآن كريم بر مردم سنگين و گران آيد و در عوض شنيدن سخنان با طل براي مردم آسان است.
60.و ديدي كه همسايه همسايه را گرامي مي دارد از ترس زبانش.
61.و ديدي كه حدود خدا تعطيل شده و در آن طبق دلخواه خود عمل كنند.
62.و ديدي كه مساجد طلا كاري شده.
63.و ديدي كه راستگو ترين مردم پيش آنان ، مفتريان دروغگو مي باشند.
64.و ديدي كه شر و سخن چيني آشكار گردد.
65.و ديدي كه ستمكاري شيوع يافته.
66.و ديدي كه غيبت را سخن نمكين مي شمارند و مردم همديگر را بدان مژده دهند.
67.و ديدي كه براي غير خدا به حج و جهاد روند.
68.و ديدي كه سلطان به خاطر كافر مؤمن را خوار گرداند.
69.و ديدي كه خرابي و ويراني بيش از عمران و آبادي است.
70.و ديدي كه زندگي مرد از كم فروشي اداره مي شود.
71.و ديدي كه خونريزي را آسان مي شمارند.
72.و ديدي كه مرد براي غرض دنيايي، رياست مي طلبد و خود را به بد زباني مشهور مي سازد تا از او بترسند و كارها به او واگذارند.
73.و ديدي كه نماز را سبك شمارند.
74.و ديدي كه مرد مال بسيار دارد ولي از وقتي كه آن را پيدا كرده، زكات آن رن نپرداخته است.
75.و ديدي كه قبر مردها را بشكافند و آنها را بيازارند و كفنهايشان را بفروشند.
76.و ديدي كه آشوب بسيار است.
77.و ديدي كه مرد روز خود را به نشئه بسر برد و شب را به مستي صبح كند و به وضعي كه مردم درآنند اهميت ندهد.
78.و ديدي كه با حيوانات عمل زشت انجام مي دهند.
79.و ديدي كه حيوانات همديگر را بدرند.
80.و ديدي كه مرد به مصلي رود ولي چون برمي گردد جامه به تن ندارد.
81.و ديدي كه دل مرد سخت و چشمانشان خشك و ياد خدا بر آنان سنگين آيد.
82.و ديدي كه كسبهاي حرام شيوع يافته و بر سر آن رقابت كنند.
83.و ديدي كه نماز خوان براي ريا و خود نمايي نماز مي خواند.
84.و ديدي كه فقيه براي غير دين فقه مي آموزد و دنيا و رياست طلب مي كند.
85.و ديدي كه مردم دور كسي را گرفته اند كه قدرت دارد.
86.و ديدي كه هر كسي روزي حلال مي جويد مورد سرزنش قرار مي گيرد و جوينده حرام مورد ستايش و تعظيم.
87.و ديدي كه در مكه و مدينه كارهايي مي كنند كه خداوند دوست ندارد و كسي هم نيست كه مانع شود و هيچ كس آنها را از اين اعمال زشت باز نمي دارد.
88.و ديدي كه آلت لهو و لعب در مكه و مدينه آشكار مي گردد.
89.و ديدي كه اگر كسي سخن حق مي گويد و امر به معروف و نهي از منكر مي كند ديگران او را نصيحت كنند و بگويند: اين كاربر تو لازم نيست.
90.و ديدي كه مردم به همديگر نگاه مي كنند و به مردم بدكار اقتدا نمايند.
91.و ديدي كه راه خير به كلي خالي است و كسي از آن راه نمي رود.
92.و ديدي كه مرده را به مسخره مي گيرند و كسي براي مرگ او غمگين نشود.
93.و ديدي كه هر سال بدعت و شرارت بيشتر مي شود.
94.و ديدي كه مردم و انجمنها پيروي مگر از توانگران.
95.و ديدي كه به فقير چيزي بدهند درحاليكه به او بخندند و براي غير خدا به او ترحم نمايند.
96.و ديدي كه نشانه هاي آسماني پديد آيد ولي كسي از آن هراس نكند.
97.و ديدي كه مردم در حضور جمع همانند بهائم مرتكب عمل جنسي شوند و هيچ كس از ترس، كار زشت را انكار نكند.
98.و ديدي كه مردم در غير اطاعت خدا زياده خرج كنند ولي در مورد اطاعت خدا از كم هم دريغ كنند.
99.و ديدي كه بي احترامي به پدر و مادر آشكار گردد و مقام آنها را سبك شمارند و حال آنها در پيش فرزند از همه بدتر باشد.
100. و ديدي كه زنها بر حكومت غالب گشته و پستهاي حساس را قبضه كنند و كاري پيش نرود جز آنچه طبق دلخواه آنان باشد.
101. و ديدي كه پسر به پدر خود افترا زند و به پدر و مادر خود نفرين كند و از مرگشان خوشحال گردد.
102. و ديدي كه اگر روزي بر مردي بگذرد و در آن روز گناهي بزرگ مرتكب نشده باشد مانند هرزگي يا كم فروشي و يا انجام كار حرام يا ميخوارگي ، آن روز گرفته و غمگين است و خيال مي كند كه روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بيخود تلف شده است.
103. و ديدي كه سلطان مداد غذايي را احتكار مي كند.
104. و ديدي كه حق خويشاوندان پيامبر (خمس) بنا حق تقسيم شود و بدان قمار بازي كنند و ميخوارگي نمايند.
105. و ديدي كه با شراب مداوا كنند و براي بيمار نسخه نمايند و بدان بهبودي جويند.
106. و ديدي كه مردم در مورد ترك امر به معروف و نهي از منكر بي عقيدگي بدان يكسان شوند.
107. و ديدي كه منافقان و اهل نفاق سر و صدايي دارند و اهل حق بي سر و صدا و خاموشند.
108. و ديدي كه باي اذان گفتن و نماز خواندن مزد بگيرند.
109. و ديدي كه مسجد ها پر است از كسانيكه ترس از خدا ندارند و براي غيبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد آيند و در مساجد از شراب مست كننده توصيف كنند.
110. و ديدي كه شخص مست از خرد تهي گشته و بر مردم پيش نمازي كند و به مستي او ايراد نگيرند و چون مست گردد گراميش دارند.
111. و ديدي كه هر كه مال يتيمان بخورد به شايستگي او را بستايند.
112. و ديدي كه قضات به خلاف دستور خدا داوري كنند.
113. و ديدي كه زمامداران از روي طمع خيانتكاران را امين خود سازند.
114. و ديدي كه ميراث حق را فرمانروايان بدست افراد بدكار و بي باك نسبت به خدا داده اند، از آنها حق حساب بگيرند و جلوي آنها را رها سازند تا هرچه خواهند انجام دهند.
115. و ديدي كه بر فراز منبر ها مردم را به پرهيزكاري دستور دهند ولي خود گوينده به دستورش عمل نكند.
116. و ديدي كه وقت نماز را سبك شمارند.
117. و ديدي كه صدقه به وساطت ديگران به اهل آن دهند و بخاطر رضاي خدا ندهند، بلكه روي درخواست مردم و اصرار آنها بپردازند.
118. و ديدي كه تمام هم و غم مردم شكم و عورتشان است و باكي ندارند كه چه بخورند و با چه آميزش كنند.
119. و ديدي كه دنيا به آنها روي آورده است.
120. و ديدي كه نشانه هاي حق مندرس گشته است.
در چنين موقعي مواظب خود باش و نجات خود را از خداوند بخواه.
-روضه كافي ،”مرحوم كليني"،حديث 7
-بحار الانوار،"علامه مجلسي"،ج 52 ،صص254-260
-ترجمه روايت برگرفته از كتاب " عدل منتظر" ،گفتار هفتم،نوشته"داود الهامي"ص170
|
|